راجع به عروسی
ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۱٧  

به عنوان یک عروس بعد از این با تجربه!! وظیفه شرعی؛انسانی؛ قانونی و ... خود می دانم که نکاتی را خدمت عاشقان عروسی ارائه کنم.

خوان اول: پیدا کردن یک آرایشگاه مناسب

این یکی از دشوار ترین و خنده دار ترین مراحل کارهای عروسی برای من بود. فکرش را بکنید آدمی مثل من که در طول عمرش تنها آرایشگاهی که رفته برای بند و ابرو اون هم بعد از عقد (یعنی ۵/۲ سال گذشته) بوده؛ می خواد یه جای مناسب پیدا کنه. من هم که حسابی جو گرفته بودم و رفتم برای تحقیقات اولیه و امکان سنجی گزینه های مختلف! عکاس و فیلمبردار ما که اتفاقا از هم مدرسه ای های قدیم شوهرم است همان اول آب پاکی را ریخت روی دستمان و قیمت آرایشگاه های حرفه ای را بالای ۵۰۰ هزار تومان اعلام کرد. راستش واقعا فکر می کردم که اینها قراره معجزه کنن و من چون تا حالا آرایشگاه نرفتم شعورم نمی رسه ولی باور کنید بعد از بازدید های علمی و فنی از حدود ۱۲ آرایشگاه معروف تهران هیچ مدرکی از معجزه یافت نشد و دست آخر فهمیدم که اینها تنها معجزه ای که می تونن بکنن تبدیل یک آدم معقول به یک موجود وحشتناک خلیجی عربی است که هیچ شباهتی به یک دختر زیبای ایرانی ندارد. نمی خوام از این آرایشگاه های معجزه گر اسم ببرم ولی فقط خدا رحم کرد که خاطره همراهم بود و خیلی کمکم کرد و گرنه دچار افسردگی حاد خود عربی بینی در شب عروسی می شدم! بالاخره بعد از جستجوی بسیار یک آرایشگاه پیدا کردم که ایده آل نیست ولی خیلی هم غیر معقول نیست. یک نکته مهم اینه که همه مدعی هستند که اگر تیر ماه عروسی داری باید دیر دیر فروردین وقت بگیری ولی این حرف چرته محضه و فقط بازار گرمی می کنن. یک نکته جالب دیگه آرایشگاهی در جردن بود که مدعیه شکستن قیمته و مثلا ۲۰۰ تومن می گیره. من هم رفتم برای تحقیقات و دیدم بعله اینها خط تولید عروس دارن! سوال کردم گفتن بیشتر از ۴۰ تا عروس در روز قبول نمی کنیم. راستش تصور این خط تولید هم برای من خنده داره. یکی در مرحله آرایش؛ یکی مو و ... و بعد هم ۴۰ داماد پشت در! هر کدام منتظر عروس خود. خلاصه اوضاعی است. از خوانهای بعدی خواهم نوشت


کلمات کلیدی:
شمارش معکوس
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٩  

الان دقیقا ۳۶ روز تا عروسی مانده و من فعلا مشغولم. دو تا مشکل کوچیک وجود داره:خونه و وسائل زندگی

هر کس تا حالا عروسی کرده می دونه چقدر مشکلات کوچیکیه!

به هر حال زندگی همینه سرشار از پستی و بلندی. خدا کنه اونقدر ایمان داشته باشیم که مشکلات ذلیلمون و بلندی ها مغرورمون نکنه.

اگه کم سر می زنم به خاطر دم دست نبودن اینترنته.


کلمات کلیدی:
آخر عشق و حال
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۳/٤  

اول اینکه کسی به نام احمد کامنت گذاشته بود که احتمال دادم احمد شریفی باشه. همکلاس قدیمی. اگه اینطور بوده حتما کامنت بذار. من و عیسی هر دو می خوایم بدونیم کجایی و چی کار می کنی.

اما بعد....

نمی دونید چقدر داره به من خوش می گذره. بعد از ۱۸ سال درس خواندن می خوام سال دیگه بشینم برای خانه داری و سال بعدش برم برای دکتری. آخه امسال وضع مالیه دانشگاه های کانادا خیلی خراب بود و نامه زدن که پذیرش به شما می دهیم فقط ۲۰۰۸ بیاید. ولی ربطش به خوشحالیه من همینه که سال دیگه یک استراحت حسابی می کنم. من عاشق درس خوندنم ولی بدون استراحت اصلا نمی شه. توی این ۳ سال که روانشناسی یونگ کار کردم٬ خوب فهمیدم که نباید به بقیه ابعاد وجودم بی اعتنایی کنم و حالا هم وقته استراحته. دلم می خواد از خیلی چیز ها بگم ولی تایپم هنوز خیلی کنده و زود خسته می شم. راستی دوستی به نام ستاره هن ابراز محبت کرده بود. اگر وبلاگ داری آدرسش رو بذار تا من هم سر بزنم.


کلمات کلیدی: