خاتمی مقتدر و ساده زيست
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۳۱  

می دونم که الان بیستر از ۲ ماهه که ننوشتم و به قول یکی از دوستان آبروی وبلاگ نویسی رو بردم ولی دلایل خودم رو داشتم. الان هم به طور جدی با دیدن وبلاگ مهندس مجابی حسودیم شد و تصمیم گرفتم دوباره بنویسم.

چهارشنبه افطار مهمان خاتمی بودیم که به سیاق هر سال اعضای دولت سابق را دعوت می کند. یادم می آید ۳ سال پیش که برای اولین بار به این افطاری دعوت شدم به شدت جا خوردم. محل افطاری نهاد ریاست جمهوری بود و به هر حال انتظار پذیرایی حسابی داشتم. اما آنقدر مراسم ساده ای بود که تقریبا بهم برخورد! راستش هر کدوم از ما برای یک افطاری ساده فامیلی اونقدر تدارک می بینیم که این سادگی می تونه به تنهایی میونه یه فامیل رو بهم بزنه! اما این هم از خلق سید محبوب بود که ساده باشه ولی بی ادعا.

یاد اولین ملاقاتم با خاتمی افتادم. برای عقد رفتیم پیشش. با اینکه دوستش داشتم اما زهر توصیفات دوست و دشمن از نرمش بیش از حد اون ذهنیت یه آدم زیادی مهربون رو تو ذهنم درست کرده بود. اما درست همانقدر که از سادگی افطار جا خوردم از اقتدار و صلابت این سید بزرگوار (که دوست و دشمن تا تونستن در حقش ظلم کردن) دچار شگفتی شدم. از هر جهت برازنده عنوان رئیس جمهور ایران بود.

چندی پیش که داشتم اراجیف خانم کثیف القلمی رو درباره خاتمی می خوندم و حرص می خوردم با خودم فکر کردم که چقدر ما توی نگفتن هامون مقصریم. توی نگفتن چیز هایی که می دونیم در وقت نیاز. یه جورهایی مثل این یانگوم که با حرف نزدنش توی فیلم آدم رو دیوانه می کنه!

امید وارم این بار زود بر گردم. گرچه کسی دلش برای من تنگ نشده بود


کلمات کلیدی: