مادريزرگهای خردمند
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٢٦  

با رفتن مادر جان فقط یک مادربزرگ برای من و عیسی می مونه. اونم مامان فاطی که امیدوارم خدا عمرش رو خیلی طولانی کنه. مادر جان زن بسیار خوش زبان و حاضر جوابی بود. چیز هایی می گفت که در مقابلش دیگه نمی تونستی کلامی بگی. از اون حس های خالص زنانه که اصلا قابل توصیف نیست. ۹۴ سال زندگی آدم رو واقعا فرزانه می کنه و این خرد ارزشمند از اون حلقه های مفقوده زندگی بی روح امروزه. این مدتی که دارم روی آرکی تایپهای زنان و سفر قهرمانی زن کار می کنم به چیز هایی رسیدم که هنوز نمی تونم ازشون حرف بزنم.

راستی ذیروز خیلی خوشحال بودم چون جونه یکی رو نجات دادم. طه دو تا لاک پشت خیلی کوچولوی ۲ بند انگشتی داره که مدتیه پیش من زندگی می کنن. یکی شون دچار عفونت شده بود و چشمهاش کور شده بود ولی با کمی انتی بیوتیک و مقداری محبت و توجه عفونت چشمش رو درمان کردم و حالا زنده می مونه! واقعا خوشحالم


کلمات کلیدی:
خداحافظی با ماه عسل
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱۸  

ماه عزیز خدا داره می ره و من ... روم نمی شه بگم همانی که بودم آخه پررویی هم حد و اندازه داره. یادمه مدرسه رو و حتی دانشگاه رو هم که بودیم برای پیچوندن امتحانات و راضی کردن معلم ها مدام وقت اضافه می خواستیم اما بالاخره یک روز دیگه رومون نمی شد بهانه بیاریم و امتحان تموم می شد. حالا چی بگم به خدایی که از بس وقت داده دیگه روم نمی شه ازش مهلت بخوام.

چیز دیگه ای هم ذهنم رو مشغول کرده

اینکه تا کی باید صرفا مصرف کننده حرف و اندیشه و تولید دیگران باشم. جمع نمی بندم چون ان شاء الله شما از این قماش نیستید. من هم خسته ام و می خوام کم کم دست از این نشخوار نوشته و گفته دیگران بردارم ببینم چیزی ته چنته می مونه یا نه

حرفهام منقطع و بی سر و ته شده مثل خودم که دل و ذهنم بد فرم مشغوله

باید ببخشید

تا بعد


کلمات کلیدی:
آسمون ابری
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱٥  

امروز دل آسمون گرفته٬ دل من هم همینطور. می خوام فقط چند تا جمله بنویسم

ما گاه به خداوند رو می کنیم٬

آنگاه که بنیان و شالوده مان به لرزه در می آید٬

تنها به آن سبب که در می یابیم

خداوند است که این لرزه را موجب می شود...

ناشناس


کلمات کلیدی:
راه قدر
ساعت ۳:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩  

داشتم کتاب راه هنرمند رو می خوندم( و چه کتاب فوق العاده ای) دیدم حرفهاش چه به کار ما آدمهای وامونده و شبهای قدرمون می یاد. می گفت همه مشکل از خساست ما آدمهاست که خدا رو مثل یه والد خسیس و غر غرو می دونیم و بر همین اساس دریافت برکات رو هم محدود می کنیم. باور نداریم که چقدر دست و دلبازه و به همین راحتی برکت ها رو پس می زنیم. ولی کاش حداقل همین شبهای قدری حواسمون به این طبع خسیس آدمیزادی باشه و دست و دلمون برای خواستن نلرزه.

تلویزیون باز داره سخنرانی های آقای دولابی رو پخش می کنه

گاهی فکر می کنم اگر ۴ تا آدم حسابی مثل اون معلم ما بودن چه شیعه های خوبی می شدیم. جادوی کلامش آدم سست اعتقادی مثل من رو هم جادو می کنه


کلمات کلیدی:
ماه عسل
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/۱  

این برنامه ماه عسل بعضی قسمت هاش واقعا زیباست. مخصوصا برنامه خانم لوچیانو همون پیرزن شیرین ۷۵ ساله و  برنامه امروزش با علی اکبر. نمی خوام بگم معلول چون واقعا از من یکی سالم تر بود.

یاد جمله ای از رضا کیانیان افتادم توی فیلم زیبای یک تکه نان(که نمی دونم چرا مورد توجه قرار نگرفت ولی من که حسابی باهاش حال کردم)

می گفت: توی این دنیا همه کار می کنن. زنبور ها٬ درخت ها و...نمیدونم چطور بعضی آدمها روشون می شه که بیکار باشن.

و باز خجالت کشیدم


کلمات کلیدی: