خبر های به ظاهر ساده!
ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۸  

داشتم به اخبار گوش می دادم که یک خبر اقتصادی شنیدم. تصمیم گرفتم برای اولین بار توی وبلاگ به سراغ رشته تخصصیم بروم و یک کم جدی تر این خبر رو تحلیل کنم. اگرچه وضعیت فعلی اقتصاد بحرانی تر و خراب تر از این حرفهاست ولی در این میان حرف ها٬ تصمیمات زیاد اقتصادی هم وجود داره که چون مثل بنزین روزمره نیست٬ ساده از کنارش رد می شیم

این اصل خبر:

رئیس سازمان خصوصی سازی اعلام کرد تا سال آینده کلیه شرکتهای استانی سهام عدالت منحل شده و تبدیل به ۳۱ شرکت سرمایه گذاری می شوند که می توانند کل سهام خود را بفروشند و سهام های دیگری بخرند

خوب اولش به نظر خیلی ها خبر مهمی نیست تازه خوب هم هست چون کی از سرمایه گذاری بدش می یاد! اما این یک روی قضیه است. جدای از غلط بودن اصل و نحوه اجرای طرح سهام عدالت به هر حال الان دستگاه های دولتی استانی ایحاد شده اند که مجریان طرح محسوب می شوند. حالا تصور کنید همین دستگاه های دولتی قرار است در پوشش سرمایه گذار فعالیت کنند. از کلیه رانت های دولتی قضیه هم که صرف نظر کنیم این موضوع از بیخ و بن با خصوصی سازی مشکل دارد چون در واقع دولت فقط لباسش را عوض کرده و با لباس شرکت سرمایه گذاری وارد بازار شده. همین الان هم که کل اقتصاد دولتی هست و عمده سرمایه گذارها دولتی ورود ۳۱ شرکت جدید دولتی چه رشدی ایحاد می کند؟ تازه احتمالا می دانید که جمع کثیر ی از دارندگان سهام عدالت در صف فروش قرار دارند و چه بسا که خود این شرکت های متولی هم سال دیگر کل سهامشان را بفروشند! خلاصه که اینها همه قطره ای از اقیانوس متلاطم اقتصاد مملکت است که نمی دانم با این اوضاع اسفبار به کجا میرسد


کلمات کلیدی:
پدر سالار
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٦  

این روز ها شبکه دو داره تکرار سریال پدر سالار رو پخش می کنه. سریالی که زمان خودش طرفدار و منتقد زیاد داشت ولی به هر حال بخشی از واقعیت جامعه سنتی ما هم بود و گذار از سنت با هم و در کنار هم زندگی کردن رو به آپارتمان نشینی و جدا شدن خوب نشان داد. من عمیقا معتقدم که نقش بی نهایت مهم پدر در خانواده٬ در کشاکش نمایش افراطی قدرت و دخالت تام پدر در زندگی بچه ها مثل پدر سالار و تصویر زشت و تفریط نازیبای این تصویر در سریالی مثل چهارخونه٬ در حال از بین رفتنه. چند قسمت نصفه و نیمه از این سریال چهارخونه دیدم و برام واقعا جای سواله که این همه آدم نا متعادل با این رفتار های زشت یعنی نماینده زندگی ایرانی های سال ۸۶ هستند؟

اتفاقا این سریال پدر سالار و چهارخونه از این نظر به هم شباهت دارن که در هردو خانواده ها کنار هم و در یک جا زندگی می کنن ولی من هر جور فکر می کنم حتی یک ذره دوست ندارم فکر کنم بعد ۱۰ سال این همه ساختار با هم بودن عوض شده. درسته که چهارخونه سریال طنزه ولی واقعا نمی شه بدون از بردن حریم خانواده٬ له کردن جایگاه پدر٬ و هزار جور مزخرف دیگه طنز ساخت.

پدر سالار هر چقدر هم غیر منطقی با بچه هاش رفتار می کرد حداقل می تونستی از احترام و صمیمیت حاکم بر خانواده لذت ببری و حالا....

من که ترجیح می دم پدر سالار ببینم


کلمات کلیدی:
جلسات خانوادگی
ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٤  

نمی دونم چند نفر شما به جمع های خانوادگی علاقه دارید و در شرایط فعلی اجتماعی و اقتصادی دور هم جمع می شوید. چندی پیش ما هم متوجه شدیم که خیلی دلمان برای جلسه خانوادگی تنگ شده و خوشبختانه این حس در وجود افراد زیادی پنهان شده بود. خلاصه در نهایت به پیشنهاد یکی از اعضای پیگیر فامیل قرار شد ماهی یکبار همه دور هم جمع شویم و با توجه به تنوع رشته های تحصیلی و تخصصی٬ علاوه بر صله رحم به بحث و گفتگو بپردازیم. از اواسط تابستان شروع کردیم و تا الان ۵ جلسه تشکیل شده است. خوشبختانه پرجمعیت بودن فامیل باعث شده هر جلسه حدود ۴۰ نفر عضو داشته باشد. پنجشنبه ای که گذشت در قم منزل یکی از اقوام جلسه بود. این را هم بگویم که جذابیت موضوعات خیلی زیاد است طوری که جلسه ماه رمضان از افطار تا سحر طول کشید و هیچ کس نرفت بخوابد! برگزاری این مهمانی ها از لحاظ فضا به جاهای بزرگتر نیاز دارد و به همین دلیل هم بزرگتر های فامیل که خانه های بزرگتری هم دارند مکان و شام و نهار را بر عهده می گیرند.جلسه رئیس دارد که موضوعات و روند بحث را مدیریت می کند و به هر کس وقت مشخصی برای صحبت می دهد و خلاصه علاوه بر صمیمیت خانوادگی٬ همه چیز حساب و کتاب دارد.(حتی بیشتر از جلسات آقایون در ادارات!) برای اینکه فشار مالی هم نباشد همه چیز ساده برگزار میشود.

 موضوعاتی که بحث می شود یکی گسست نسل هاست که از جانب جوانتر ها به میز مجاکمه پدر و مادر  ها تبدبل شده و سعه صدر و خلق خوش این پدر مادر ها باعث شده تا به اینجا فضای خیلی خوبی ایجاد شود. محدوده سنی افراد فامیل که دور هم جمع می شوند از ۶ ماه تا ۷۲ سال است! البته عباس ۶ماهه به دلیل علاقه مادرش مجبور به شرکت است ولی همین که مادر هم در این شرایط شرکت می کند٬ خودش خیلی حرف است. برای اینکه بدانید برگزاری این گردهمائیهای فامیلی چقدر همت می خواهد این را هم بگویم که افراد از تهران٬ اصفهان و قم دور هم جمع می شوند و هر بار جلسه در یکی از این ۳ شهر است! مباحث دیگر جلسه شامل یک داستان مثنوی٬ بیان خاطره و تجربه از سوی افراد مسن٬ داستانهای اسوره ای٬ معرفی کتاب و... است و در پایان علاوه بر جمع خوانی فامیل که خیلی کیف دارد٬ یکی از افراد خوش صدای فامیل شعری می خواند.
خلاصه که جلسات خوبی است و پیشنهاد می کنم هر کسی می تواند فرصت را از دست ندهد. این کار همت زیادی می خواهد ولی نتیجه اش خیلی شیرین است.


کلمات کلیدی:
چند تا کتاب خوشگل
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/۱٢  

به نظرم وقتی آدم کتاب خوشگل می بینه و می خونه باید به دیگران هم معرفی کنه ولی یه مشکل کوچک هست و اون اینکه تعداد این کتاب های بی نظیر خیلی زیاده. من دیدم بعضی مجلات در مورد فیلم این کار رو انجام میدن که مثلا ۱۰۰۰ فیلمی که قبل از مرگ باید ببینیم! خوب حالا چه اشکالی داره٬ لطف کنید ۱۰۰۰ تا هم کتاب وقتی زنده اید بخوانید! من خودم اگر هفته ای ۲ تا کتاب نخوانم احتمالا یا مریضم یا از دار دنیا مرخص شده ام. همه این روده درازی ها برای این بود که ۲ تا کتاب جدید که خانم موحد ترجمه کرده و به دلیل لطف زیادی که به من داره  یک جلد هم هدیه داده بهتون معرفی کنم.

کتاب «زنی که در ظلمت می درخشد» درباره زن شفاگری است که از اسرار آزتک ها درباره سلامت جسم و روح می گوید و مقدمه کتاب را نویسنده بی نهایت محبوب من خانم دکتر استس نوشته است. کتاب دوم (باز با مقدمه دکتر استس) کتاب «سفر های روحی از آن دنیاست» که شامل یک سری حکایت واقعی از عشق و شفاست.

البته فهرست پیشنهادی خیلی طولانیه و شاید از این به بعد هر بار چند تا کتاب هم معرفی کنم.


کلمات کلیدی:
تاب سواری ممنوع!
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٧  

۳-۴ باری تا حالا کامنت هایی داشتم که از ذوق زدگی و خوشحالی من نسبت به زندگی ابراز نگرانی کرده و به زبان بی زبانی یا حتی مستقیم خواسته اند اینطور ننویسم. اما من به دلایلی این کار را نخواهم کرد. اول اینکه پنهان کردن شادی و ابراز نا خشنودی رسم بی نهایت ناخوشایندی است که بین ما ایرانی جماعت رواج عجیبی هم دارد. سوای از دلایل تاریخی انگار همه ما به شدت ترس از از دست دادن داریم. بگذارید واضح تر بگویم. شاید پشت پرده این کار؛ ترسمان این است که در واقع لیاقت همین قدر خوشبختی را هم که شانسی ! نصیبمان شده نداشتیم و حالا از ترس از دست دادن آن به بروز نا خوشایندی ها می پردازیم که خدای ناکرده کسی فکر نکند خوشی زده زیر دلمان و بخواهد آنرا از ما بگیرد. آنچه در این میان از بین می رود شکر نعمت است و آنچه بر جای می ماند مائیم که از بس غر غر کرده ایم دیگر توان به یاد آوردن خوشبختی هایمان را نداریم و مائیم که همه جا از تاکسی و اتوبوس گرفته تا هر جای دیگر زهر افکار سیاه به جان هم می ریزیم و از همه چیز می نالیم. این بدان معنا نیست که من با بیان مشکل مخالفم؛نا امید یاعصبانی نمی شوم یا از وضعیت فعلی کشور راضی ام. اما اینجا وبلاگ شخصی من است و ترجیح می دهم هر طور که دلم می گوید بنویسم . جدای از قضاوت های اجتماعی.

اما ماجرای تاب سواری!

حقیقت این است که من عاشق تاب سواری ام. آنقدر که گاهی با دیدن تاب‌٬ سن و سال و همه چیز را فراموش می کنم و به سمت تاب پرواز می کنم. عمیقا هم معتقدم که تاب سواری سن و سال ندارد و همه این حق را دارند که تاب بخورند! البته خوب من رعایت حقوق کودکان را هم می کنم و در پارک های عمومی و شلوغ جلوی خودم را می گیرم. اما چندی پیش که داشتم از پارک لاله رد می شدم در کنار تاب ها تابلوی بزرگی نصب شده بود که تاب سواری برای افراد بالای ۱۳ سال ممنوع! من قصد نداشتم که آنجا تاب سواری کنم ولی اگر بخواهند کنار همه تابها چنین تابلویی بزنند چه؟ برای همین از شهرداری تهران تقاضا دارم که حداقل یکسری تاب ویژه افراد بالای ۱۳ سال هم بسازند که حقوق حقه! ما تاب دوستان( امیدوارم غیر از من بزرگسال دیگری هم علاقه مند باش که ما درست شود!) ضایع نشود.


کلمات کلیدی: