این شعر را جولیا کامرون آخر کتاب راه هنرمند آورده ولی نگفته مال خودش است یا کس دیگر
کلامی برای آن
آرزو داشتم زبان می گشودم
و آن را مثل پارچه های خیس تا می کردم و
کلام را بر پیشانیت می نهادم
کلام را دور مچهایت می پیچاندم
کلامم می گفت: آنجا، آنجا
یا کلامی بهتر
از آنها می خواستم زمزمه کنند
« هیس، هیس، کاملا خوب است»
از آنها می خواستم تمام شب بیدارت نگاه دارند
آرزو داشتم زبان می گشودم
وهر جا را که تب به تاول در می آورد و می سوزاند
می مالیدم و تسکین می دادم و خنک می کردم
هر جا که تب تو را خصم خویشتن می کند
آرزو داشتم زبان می گشودم و کلامی را که زخمهایی بود
که نامی برایشان نداشتی
شفا می دادم