یعنی چی اون وقت؟!!!
ساعت ٩:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٩  

من اصولا از دست کسانی که حرفهای نامربوط درباره محیط زیست و توسعه پایدار بزنند عصبانی میشوم ولی امروز علاوه بر عصبانیت متعجب هم بودم.

اگر کسی امروز آقای دکتر کردوانی را در برنامه صبح عالی به خیر با میلانی دیده باشد میفهمد که چه میگویم. پیرمرد یا به کلی مشاعرش را از دست داده یا از اول آدم ضد طبیعتی بوده و ما خبر نداشتیم. البته به تازگی مطالبی درباره اظهارات عجیب و غریبش درباره استفاده از محیط زیست خوانده بودم اما شنیدن کی بود مانند دیدن!

امروز آنقدر حرفهای درهم و بی سر و ته زد که از یک آدم عادی بعید بود چه رسد به استاد دانشگاه تهران که اتفاقا دانشکده منابع طبیعی هم درس میداد. بچه های صلح سبز حتما واکنشی نشان میدهند چون این آقا رسما در تلویزیون اعلام کرد که عضو هیات امنای آنهاست و در عین حال معتقد است که محیط زیست حق ندارد بگوید تالاب ها تخریب نشود یا درخت ها قطع نشود چون به  نظر ایشان فعلا اولویت همین است!

جدی جدی شاخ درآوردم و در عین حال عصبانی شدم و به صدا و سیما هم زنگ زدم که لطفا در پخش این جور حرف ها سلامت روان کارشناستان را هم بررسی نمائید.

نمیدونم تا کی قراره چوب ندانم کاری ها و نفهمی ها و کج فهمی ها را بخوریم. نمیدونم قراره چه آینده ای تحویل نسل بعدی بدهیم اما به هر حال متاسفم که استاد دانشگاهمان هم چیزی از توسعه متوازن و همه جانبه نمیفهمد.


کلمات کلیدی:
قصه های جزیره
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٧  

یکی از موهبت های بینظیر این خانه نشینی دیدن تکرار سریال قصه های جزیره است. اگر چه این صدا و سیمای بدسلیقه ... هر چی خواسته دخل و تصرف کرده و هرجایی که دلش بخواد پخش میکنه ولی به هرحال برای من گنجینه خاطراته. هرگز آرامشی رو که از آهنگ ابتدایی این سریال میگرفتم فراموش نکردم. اولین بار که پخش شد سال اول دبیرستان بودم و درست شب اولین امتحان پایان ترم. با همه عذاب وجدان یک بچه درس خوان جوری عاشق سریال شدم که براش لحظه شماری میکردم.

دلم میخواست از دست خاله هتی و فلیسیتی حرص بخورم. از سادگی آدمها لذت ببرم و هزار تا چیز خوب دیگه. آدمهای این جزیره خیلی واقعی و دوست داشتنی هستند و طبیعتش دیوانه کننده است.

راستی اون شب که مهمان استرالیایی ما اینجا بود بهش گفتم که من اسم فلیسیتی رو خیلی دوست دارم! خدا رو شکر که سریال رو ندیده بود! البته من واقعا فلیسیتی رو با همه بدجنسی های با مزه اش دوست داشتم.

مرور خاطرات خیلی حس خوبی به آدم میده.


کلمات کلیدی:
صدای اذان
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢۳  

دیشب ٣ تا مهمان استرالیایی مهربان و خونگرم داشتیم. یکیشان دختر زیبایی بود به نام فلیسیتی که چند کلمه هم فارسی بلد بود و به محض ورود و شنیدن اسم من گفت که به گل مریم علاقه زیادی دارد. با وجود انگلیسی دست و پا شکسته ام ٣-۴ ساعتی حرف زدیم.

 جالبترین نکته برایم علاقه خاصشان به اذان بود جوری که همان اوائل ورود فلیسیتی از من پرسید که چرا صدای اذان شنیده نمیشود مگر شما مسجد ندارید؟ گفتم مسجد نزدیک ما نیست ولی تلویزیون اذان پخش میکند. وقتی علاقه اش را دیدم از عیسی خواستم که اذان موذن زاده را برایش کپی کند و موقعی که آن را با هم گوش دادیم به شدت اظهار علاقه می کردند و میگفتند آنقدر قدرتمند است که چیزی را درون آدم تکان میدهد.

 آنها مسلمان نبودند ولی فلیسیتی در تمام مدت داخل خانه هم حجابش را داشت و اطلاعات وسیعش در مورد تاریخ و فرهنگ ایران باعث تعجب بود. با شنیدن بعضی حرف هایش به خودم گفتم کاش خیلی از خود ما ایرانی ها به این اندازه درمورد کشورمان مطالعه داشتیم.


کلمات کلیدی:
تنهایی دوست داشتنی
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱٩  

راستش اونقدر احساسات متناقض نسبت به تنهایی دارم که برای نوشتن عنوان دچار تردید جدی بودم. امروز داشتم نسخه ای از برنامه تیک تاک رو به حضور هنگامه قاضیانی و بهناز جعفری میدیدم و احساس کردم که اونها هم مثل من زیاد تناقض دارن. یه زمانهایی هست که بودن در خانه و نگاه کردن به رد آفتاب روی فرش رو با هیچ چیز دیگه تو دنیا عوض نمیکنم و روزهایی هست که در خانه تنهام و لحظه ای تلویزیون رو با همه مزخرفاتی که پخش میکنه خاموش نمیکنم مبادا تنها بشم. یه روز هست که وسط میدان صادقیه یا هفت تیر توی یه اتوبوس شلوغ به شدت از تنهایی لذت میبرم و یک روز...

دنیای عجیبی داره تنهایی

اما حافظه من تنهایی های دوست داشتنی رو بیشتر از تنهایی عذاب آور به خاطر داره و برای همین از تیتری که گذاشتم پشیمان نیستم


کلمات کلیدی:
جبر یا نعمت خانه نشینی
ساعت ٧:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/۱۳  

میگویند خدا راه های مختلفی برای آدم کردن بندگانش دارد( البته بگذریم از برخی بندگان مثل من که به این سادگی ها آدم بشو نیستیم)

یک از راه ها این است که بنده نادان را هم به مدعایش و هم به آنچه بدان مینازد بدفرم گرفتار میکند

یکی از چیزهایی که به شدت از آن میترسیدم خانه نشینی مطلق بود و حالا که به فرمان دکتر درازکش مطلق شده ام و مجبور که در این حالت مسخره کجکی دراز کش روی زمین تایپ کنم معنی جبر را خوب میفهمم. تقصیر خودم بود که به هیچ صراطی مستقیم نبودم و همچنان بیرون خانه مشغول تاخت و تاز و البته باز خدا را شکر که در این یک سال کلی تمرین خانه ماندن کرده بودم. یکی از ترسهای جالبی که سراغ آدم میاد اینه که  نکنه فراموش بشم، نکنه همه دستاوردهام از دست بره؟ و نکنه دیگه مفید نباشم؟

به هر صورت این هم یک نوع امتحان الهی است که امیدوارم در آن کم نیاورم. مخصوصا که با نعمت غیر قابل وصفی همراه است و باید هرطور شده صبرم را زیاد کنم.

التماس دعا از همگی


کلمات کلیدی:
عجب مصیبتی شده این لاست!
ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٤  

هی نشستم درباره گم گشتگی و این حرف ها نوشتم و حالا با شروع مجدد لاست که داره با سرعتی خارق العاده توسط دوستان عزیز دانلود میشه، گم گشتگی ما وسط این سریال به نهایت رسیده! خوش به حال آنها که هنوز لاست باز نشده اند. جابه جایی در زمان دیگه به حد دیوانه کننده ای رسیده و حالا که بعد از ٢ ماه دو قسمت جدید را دیدم و در کمال تعجب متوجه شدم هنوز هم به شدت جذاب است!

ایده و فکری که پشت این سریال خوابیده خیلی عجیب و چند منظوره است. اگر این جزیره اینطور که شنیدم وجود خارجی داشته باشه مسائل مالی در راس قرار میگیرد. کیه که نخواد به این جزیره سفر کنه؟ از طرفی بحث جادوی سیاه و سفید جزیره هم جای خود را دارد.

خلاصه که دنیایی را سر کار گذاشته اند اینها.


کلمات کلیدی:
نقاط عطف زندگی
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢  

چند روز پیش که پست قبل را نوشتم حس میکردم در زندگی کمتر احساس گم گشتگی داشته ام. اما به سرعت متوجه شدم که این فقط کلک ذهن خودآگاه من بوده و بس!

من هم گم شده ام و میشوم بسیار.

 شاید تفاوت در این باشد که حتی وقتی گم میشوم سعی میکنم دستاوردهایم را انکار نکنم و اشتباهاتم را نادیده نگیرم اما گم گشتگی نقطه عطفی در زندگی است که ما را به خود می آورد.

مثل ضربه ای که گیجمان میکند و ماشین پرسرعت زندگیمان را متوقف میکند و مجدانه از ما میپرسد: کجا میخواستی بری؟ الان کجا هستی؟

و چقدر ما زنها خوب این حس را میشناسیم که

نمیدانم چرا این همه بین آنچه میخواستم باشم و جایی که هستم فاصله هست؟

مشغول نوشتن مطالبی برای سفر قهرمانی زن هستم و ذهنم درگیر عدم تعادلهایی است که ما و دنیا به آن دچاریم.


کلمات کلیدی: