اعتماد واقع بینانه یا...؟
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٧  

کلا مقوله اعتماد مساله بسیار پیچیده و مهمی است.

در زمانهای دور که مثلا تمام علم روز دست حکیم باشی بود مردم هیچ چاره ای جز اعتماد به تجویزهای او نداشتند اما در عصر حاضر حتی اعتماد به پزشکان حاذق هم کار ساده ای نیست. دسترسی به انواع مقالات علمی در اینترنت و گستره قابل انتخاب برای کارشناس در هر زمینه ای روز به روز کار اعتماد را پیچیده تر میکند. تازه خود اعتماد به اطلاعات موجود در اینترنت هم کار ساده ای نیست!

آیا افزایش آگاهی و دانایی موجب کاهش اعتماد میشود؟

من جوابی برایش ندارم اما در هر صورت اعتماد کردن کار ساده ای نیست.


کلمات کلیدی:
کفایت
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۳  

الیس الله بکاف عبده...

الیس الله بکاف عبده...

الیس الله بکاف عبده...

 

الیس الله بکاف عبده...

 

الیس الله بکاف عبده...

 

الیس الله بکاف عبده...

 


کلمات کلیدی:
کاریکلماتور
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٩  

کتاب آخر پرویز شاپور را با آن جملات ناب و زیبایش ورق میزدم. کتابی که مثل اقیانوسی از ایده های ناب است و بدون نگرانی از تکرار یا هر فکر خودسانسور گونه ای روی کاغذ آمده است.

یک نمونه کوچک

به حال رودخانه ای اشک میریزم

که سرچشمه اش سراب است.


کلمات کلیدی:
پیامبر رحمت
ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٥  

نوح نبی یک روز از دست قوم خود خسته شد و دعا کرد که خدایا اینها دیگر فرزندانشان هم هدایت نخواهند شد، نسلشان را از زمین بردار

 

موسای کلیم وقتی دید بنی اسرائیل میگوید برو و با خدایت با هم بجنگید تا ما وارد آن شهر شویم دست به دعا برداشت که خدایا میان من و این قوم فاسق فاصله بینداز

 

عیسی پیامبر عشق و روح خدا وقتی با درخواست مائده از سوی حواریون مواجه شد متغیر و متعجب فرمود، تقوا پیشه کنید

 

اما پیامبر رحمت هرگز برای قوم نادان و تندخویش تقاضای عذاب نکرد. در همه حال با آنان مدارا نمود. تنها یک پیامبر دیگر در قرآن با این حلم بینظیر هست(صد البته سوء تفاهم نشود جمیع انبیا بینهایت والامقام و در درجاتی هستند که من هرگز قصد هیچ نوع بی ادبی را ندارم و این قیاس صرفا بر اساس نص صریح قرآن در باب اسوه بودن پیامبر است) و او کسی نیست جز ابراهیم دوست خدا. موجودی شگفت است ابراهیم که وقتی فرشتگان به عذاب قوم لوط نازل میشوند با آنان محاجه میکند شاید عذاب با تاخیر افتد. آری ابراهیم و محمد (سلام و درود خدا بر آنها و همه انبیا باد) خلق عظیمی دارند. اصلا قابل تصور ما هم نیست. چند جا در قرآن خدا به پیامبرش میگوید داری خودت را به خاطر هدایت اینان هلاک میکنی. و عجیب خدا اسوه اش را دوست دارد.

 

خدایا پیامبر والامرتبه ات بی حد میان مدعیان پیروی اش مظلوم و مهجور است. خدایا شرم بر من و امثال من که علاوه بر کنار نهادن کلام تو، اسوه تو را هم از زندگی مان خارج کرده ایم و درباره اش هیچ نیاموختیم. سیره عملی او کجای این زندگی ما به اصطلاح مسلمانان قرار گرفته؟

 خوش به حال حضرت خدیجه. کسی در عالم نبود که به اندازه این ابرزن تاریخ به محمد(ص) نزدیک باشد. آیا بشری میتوانست نزدیک تر از خدیجه با روح و جان پیامبر در تماس باشد؟ او 15 سال زودتر از آنکه وی مبعوث شود نور رسالت را در آن ظلمت عمیق مکه دید و فردا اگرچه روی زمین بسیار باید به حال خودمان گریه کنیم اما در آسمان هزار و چهارصد و اندی سال است که خدیجه به وصال مجدد محمدش خوشنود است و ما اینجا...

امروز تلویزیون از دستش در رفته بود و یک کلیپ زیبای سامی یوسف پخش کرد. عجیب دلم را شکسته.


کلمات کلیدی:
نگرانی های سلطان خشکبار
ساعت ٩:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٤  

شنبه ها صبح گفتگوی اقتصادی جالبی در برنامه صبح عالی به خیر هست که توصیه میکنم آنرا ببینید. چون تنها برنامه ای است که خیلی واضح به بحران داخلی اقتصادی میپردازد.

 این اولین بار است که یکی از کهنه کار ترین و با نفوذ ترین بازاریان و صادرکنندگان ایران اسدا... عسکر اولادی(برادر آن یکی که سیاست مدار است ) در تلویزیون ظاهر میشود و به مردم و مسوولین و ... راه کار مواجهه با بحران اقتصادی میدهد.  هیچ کاری هم به گرایشات سیاسی خودش و خانواده اش ندارم.

 این آدم در عرصه صادرات خشکبار تقریبا بی رقیب است و حداقل ۵٠ سال است که در بازرار فعالیت میکند و به همین دلیل از خیلی چیز ها آگاه است. توجه کنید که این جور آدمها به سواد آکادمیک هیچ نیازی ندارند و البته همه حرف هایشان هم درست نیست اما موضوع خیلی مهمی در حرف های او هست که به شدت برای من جالب است. چند هفته ای است که با حرارت و نگرانی خاصی از بحران اقتصادی دامنگیر ایران میگوید و مدام از همه همکارانش میخواهد که خواهشا فروردین ماه کارگرانتان را اخراج نکنید، کارتان را تعطیل نکنید و از دولت میخواهد که مالیات ها را کم کند و حتی حذف کند، به صنایع کوچک کمک کند و خیلی چیز های دیگر. یکی از جالبترین چیز هایی که میگفت این بود که اگر کار ندارید اشکالی ندارد بگذارید کارمندتان پشت میز جدول حل کند و کتاب بخواند. اگر نمی توانید حقوق بدهید ماهی یک هفته مرخصی اجباری بدهید و سه هفته حقوق بدهید و نیروی کار را اخراج نکنید.

اینها حرف های کسی است که میداند چه جور سال اقتصادی در پیش است. آن وقت صدا و سیما هی گزارش از اوضاع وخیم اقتصاد آمریکا و اروپا بدهد. اونها دارند فکر و برنامه ریزی میکنند و ما مثل موجودات گنگ نشسته ایم به تماشا و فکر میکنیم اگر پتو روی سرمان بکشیم و خودمان را به خواب بزنیم اتفاقی نمی افتد. البته که ممکن است تا انتخابات هر چه هست خرج ایجاد تصویر گل و بلبل شود اما بعدش چی؟

نکته حاشیه ای: یک قسمت برنامه مجری از آقای عسکراولادی پرسید که شما به چه ورزشی علاقه دارید. او هم خیلی صادقانه جواب داد، اسکی. من از جوانی اسکی میکنم و خیلی هم به این ورزش علاقه دارم. این جواب برایم جدا جالب بود.


کلمات کلیدی:
تحریفات سلحشور در داستان حضرت یوسف
ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۳  

هر هفته که میگذرد بیشتر از سکوت به اصطلاح مومنین نسبت به این همه دروغ و دغل سلحشور و تیمش در احسن القصص قرآن ناراحت میشوم. اوائل فکر میکردم که حتما به زودی موج اعتراضات مستدل شروع میشود اما دریغ و صد دریغ که یادم نبود ما اصلا و ابدا قرآن نمی خوانیم!

 آری ما ملت به ظاهر مسلمان اصلا با کلام خدا کاری نداریم. چه دردی دارد که 40 سال بعد از آن همه ناله و فریاد شریعتی ها هنوز امثال مفاتیح الجنان (که این تازه خوبشه که خیلی چیزهای پوچ و بیمعنا) جای قرآن را در زندگی ما گرفته اند. پس جای تعجبی نیست که صدای کسی درنمی آید. کسی نرفته ببیند که خدا چه می گوید و سلحشور چه غلطی کرده

در بخشی از آیه آخر سوره یوسف خداوند می فرماید: ما کان حدیثا یفتری این داستانی نیست که بر آن افترا بزنید و شاخ و برگ به آن بدهید.

خدا افترا زنندگان را لعنت کند.

اما چند موردی که مینویسم همه ماجرا نیست و ای کاش اهل قرآنی پیدا شود و حرف های دیگری بگوید. تحریفات سریال از خزعبلات مربوط به برادران یوسف آغاز شد و رفتار واقعا نامربوطی که به پیامبر خدا در این تبعیض آشکار میان فرزندان نسبت دادند. این قسمت ها که اصلا از فرط بی ربطی قابل بحث نیست. نگاه پست و غیر قرآنی سازندگان به همسران یعقوب و اینکه تمام گناه برادران را به گردن مادرانشان انداختند(چیزی که ابدا در قرآن نیست) از همان اول معلوم کرد که این جماعت به زن چگونه نگاه میکند.

از هنرپیشه غیرقابل تحمل یوسف در کودکی با آن رفتار ابلهانه که بگذریم این همه شاخ و برگ به رفتارهای خنده دار کاهنان اصلا جایی در قرآن ندارد و معبرین خواب در بارگاه پادشان تنها یکبار ظاهر میشوند و اظهار ناتوانی در تعبیر میکنند.

در هیچ کجای این سوره نیامده که یوسف مردم مصر را به یکتا پرستی دعوت کرد و تنها و تنها در زندان و برای مشخص کردن منشا تعبیر خواب خود به دو زندانی دین خود را عرضه نمود. حتی صریح آیه قرآن است که بر اساس دین ملک یوسف حق نگه داشتن برادر خود بنیامین را نداشت(ما کان لیاخذ اخاه فی دین ملک) و خدا به او یاد داد تا بدون خلاف بر آئین ملک و با سوالی هوشمندانه بنیامین را نگه دارد.

از همه مسخره تر بحث حکم حکومتی برای ازدواج یوسف بود انگار حالا که بحث انواع ازدواج زورکی جوانان دارد در مملکت ما حکومتی میشود خواسته بودند یک شمه را هم اینجا نمایش بدهند. ذلت و پستی که سازندگان این سریال برای زلیخا ایجاد کرده اند در هیچ کجای قرآن نیست و از همه مهمتر در ماجرای بریدن دست ها زنان به یوسف ملک کریم اطلاق میکنند نه جمیل و این اوج تعبیر زیبای قرآن است که درک زنان از یوسف فرای درک همه آدمهای اطراف او بود و گندی که سازندگان سریال بر این ماجرا زدند قابل بخشش نیست.

خیلی بحث های ظریف دیگری هم هست که برای طولانی نشدن این پست صرف نظر میکنم. خدا استاد بزرگوار خانم گرجی را زنده و سالم نگه دارد که نکات بسیار ارزشمند دیگری از سوره یوسف به ما یاد داد که متاسفانه به دلیل جو غیر قرآنی حاکم بر حتی مذهبیون جامعه نمیتوانم آنها را نقل کنم.


کلمات کلیدی: