آبی دریا
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳۱  

گاهی اتفاقاتی می افتد که در عین سادگی آدم را تکان می دهد. امشب رفتم سراغ کتابخانه بزرگی که نصف کتابهایش را حتی ورق نزده ام. دستم را بردم به سمت کتابها و کتابی را بیرون کشیدم.

اسمش بود: آبی دریا یادمان حضرت علی

" پسرکم

هر چند من به اندازه همه آنان که پیش از من بوده اند

نزیسته ام

اما

در کارهایشان نگریسته ام

در سرگذشت هایشان اندیشیده

و در آنچه از آنان مانده، رفته و دیده ام

تا چون یکی از آنان گردیده ام

بلکه با آگاهی که از کارشان بدست آورده ام

گویی چنان است که

با نخستین

تا پسین شان

به سر برده ام"

                                               نهج البلاغه صفحه ٢٩٧

این کتاب مجموعه زیبایی از مقالات درباره علی است در واقع اثری هنری است با نقاشی های زیبا و متن های قشنگ

مقدراتتان به خیر

التماس دعا


کلمات کلیدی:
یوسف پیامبر یا...
ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۳٠  

این سریال یوسف دیگه داره منو دیوونه می کنه واقعا نمیدونم سلحشور با چه دل و جراتی احسن القصص قرآن رو به این وضع در‌آورده. جدا این پسربچه نابخرد با این حرکات لرزان سر و دست که برای گفتن هر جمله ای آب دهن قورت میده و نگاه های بلاهت بارش دیوانه کننده است می تواند یادآور یوسف باشد؟ حالا از اسرائیلیات اوائل کار و افتضاحات به تصویر کشیدن یعقوب و پسرانش با آنهمه غرض ورزی سیاسی جناب کارگردان بگذریم، این افتضاح انتخاب هنرپیشه را چه می کنند؟ به قول کسی این بازیگران دوران کودکی و بزرگسالی یوسف را فقط مادر هایشان زیبا می دانند. اصلا گیریم که زیبایی یوسف صرفا معنوی هم بوده آخر این بازی وحشتناک چه جایی برای معنویت می گذارد. این همه حرکات تصنعی که مثلا : آه من شمشیر نمی زنم شما دردتان می آید و... یا نمی شود روی تخت ننشینیم برده ها دردشان می آید و ...

عصبانیم خیلی زیاد مدتهاست که دارم تحمل می کنم شاید اعتراضات جدی تر بشه اما امان از وقتی که مردم ساده دل ما یوسف قرآن رو همین دستپخت سلحشور با پول بی زبان ملت بدانند و دیگر هیچ. چه باید کرد؟

 


کلمات کلیدی:
فرصت محدود
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٩  

نمیدونم این چندمین فرصتی خواهد بود که در طول زندگی برای تجربه شبهای قدر داریم.

راستی از همه مواهب این شب و روزها گذشته، واقعا چقدر وقت داریم؟ وعده خداوند بر رسیدن روز قیامت در چشم بر هم زدنی است که هرگز بر زمان آن آگاه نیستیم. چند شب پیش با زهرا ی عزیز صحبتی در باب مرگ داشتیم که ذهن من را درگیر کرده یک فیلم ترسناک هم دیدم به نام (چشم) که به همین مساله می پرداخت اگر قرار بود سایه مرگ را ببینیم و به زمان آن آگاه باشیم چه می کردیم؟

می دانم که دارم درهم برهم حرف می زنم ولی ذهنم فعلا درهمه. خدایا مهلتمان را تا زمانی که بفهمیم این فرصت محدود است طولانی فرما

                                       آمین


کلمات کلیدی:
ماه من و تو و خدا
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢٠  

یه چیزی توی این ماه هست که مثل جادو می مونه جادویی که غیر ممکن ها رو ممکن می کنه. تا قبل از شروع ماه رمضان نگران بودم که آخه من خیلی تشنه می شم ، آخه من ٣ ساعت چیزی نخورم قندم افت می کنه دیگه کاری ازم برنمیاد  و ... خلاصه هر بهانه بنی اسرائیلی که بلد بودم برای خودم و دلم می آوردم و حتی توصیه دکترم برای روزه نگرفتن دلم رو لرزوند ...

اما حالا به معجزه این ماه ایمان دارم. که کمترین این معجزه اعتماد به نفسی است که الان دارم. حالا دیگه می دونم که من خیلی قویتر از اون چیزی هستم که شیطان صبح تا شب در گوشم زمزمه می کرد. حالا می تونم از صبح تا غروب بیرون از خانه باشم و از تشنگی نمیرم یا ضعف نکنم. شاید این موضوع به نظر خیلی ها پیش پا افتاده باشه اما تاثیرش روی من خارق العاده بوده.

راستی دو تا توصیه رمضانی:١- ترجمه آقای معادیخواه از دعای ابوحمزه ثمالی بی نظیره و نشر شمعک منتشرش کرده اگه تونستید گیر بیارید

٢- کتاب تنهایی دفتر دوم هم برای خلوت های این ماه می چسبه

 


کلمات کلیدی:
زن , صلح و محیط زیست
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٥  

امروز در یک پنل از اجلاس منطقه ای چالشهای فراروی زنان مسلمان برای دستیابی به صلح و امنیت پایدار شرکت کردم. زنانی از پارلمانهای افغانستان و عراق شرکت داشتند و دو پنل صبح و دو پنل عصر برگزار می شد. مرکز صلح و محیط زیست پنل ساعت ٢ تا ٣ و نیم را بر عهده داشت. ریاست پنل با خانم دکتر مظاهری و اعضای آن شامل خانم توسلی، خانم نوریه حق نگر(فعال حقوق بشر افغانستان)، آقای آهنگر استاد دانشگاه آخن در علوم اجتماعی، نجمه موسوی فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه نیویورک و بنده بودیم. خانم توسلی که دستش هم شکسته بود مطلبی از آقای دکتر حبیبی روخوانی کرد. خانم حق نگر از مشکلات افغانستان گفت، آقای آهنگر به ابعاد بین المللی و تبعات جنگ پرداخت، خانم موسوی مدل مدیریتی ملکه صبا را اشاره کرد و من هم به چهار نکته قرآنی در ارتباط با زن و محیط زیست اشاره کردم که اتفاقا بدون هیچ هماهنگی یا همفکری نکته چهارم من بحث صلح طلبی ملکه صبا بود! همه نکات مطرح شده هم از جلسات خانم گرجی در آمد.

 هفته پرکاری داشته و دارم. از فردا به مدت سه روز بازارچه خیریه روشنی زندگی از صبح تا هفت عصر فروش غذا و محصولات فرهنگی دارد(بخشی از این محصولات فرهنگی یا همان کتاب ! را آقای زائری اهدا کردند در واقع دفتر یکم کتاب تنهایی چاپش تمام شده و همین بیست تا در عالم باقی مانده! پس بشتابید). آدرس هم نیاوران بعد از سه راه یاسر روبروی خشکشویی آریا، پلاک ٢٧٩ منزل خانم گلستان

 

تا کی دوباره وقت نوشتن پیدا کنم


کلمات کلیدی: زن و محیط زیست
فرصتهای زندگی
ساعت ٧:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٢  

گاهی از میان فرصتهای زندگی که چونان ابر درگذرند، دستمان به یکسری فرصت ناب می رسد که این وسط من آشنایی با آدمهای جدید و عزیز را از بهترین فرصتها می دانم. فرصت های مغتنمی که مثل زنگ تفریح های دلچسب زندگی می مانند و امیدوارمان می کنند. دیدار حاج آقای زائری برای من همین حس و حال را داشت. دفتر یکم کتاب تنهایی و مطلبی که در موردش نوشتم باب این آشنایی را گشود و فهمیدم که این روحانی خوش خلق وبلاگی به نام نمایندگی مجاز دارد و فعلا هم در لبنان مشغول اخذ دکترای گفتگوی بین ادیان است. وقتی ابراز تمایل کردم برای آشنایی بیشتر خیلی راحت و صمیمی شماره موبایلش و تاریخ آمدنش به ایران را داد و اینجا تازه متوجه شدم که بر علم جوانانه اس ام اس تبادل کردن هم مسلط است! خلاصه روز پنجشنبه با عیسی رفتیم دفتر همشهری محله به دیدنش. خیلی ساده و گشاده روی پذیرایمان شد و یک گپ یک ساعته افکارمان را به هم نزدیک کرد با دستی پر از کتاب و دلی شاد از این آشنایی بیرون زدیم موقع خروج از ساختمان یک دل سیر هم عکس های قشنگ دیدیم که با موضوع مترو بر در و دیوار آویزان بود. از همه خوشحال کننده تر چاپ دفتر دوم کتاب تنهایی است که دفتر نشر فرهنگ اسلامی آنرا منتشر کرده و با وجود فونت ریز، جملات زیبایش تنهایی را زیبا می کند.


کلمات کلیدی: