سفر خارجه...
ساعت ٥:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۸  

من و خاطره آمده ایم یک سر مالزی( خدائیش همچین گفتم که انگار یک سر آمده ایم سر پل تجریش!) و الان از یک کافی نت در قلب کوالالامپور با شما سخن می گویم!!!

سفرمان خیلی ساده جور شد. با یک تور آمدیم و تا حالا که خداوند همه جوره بهمون رسونده و خیلی خوب بوده. فقط اینجا همه چی گرونتر از اونیه که فکر می کردم. از سایر لحاظ همه چی عالیه حتی مونوریل!!!!عینک

برگشتم بیشتر می نویسم البته یک هفته دیگه


کلمات کلیدی:
یاد گذشته ها
ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٤  

امروز یاد گذشته ها کردم. یکی از بهترین دوستانم داره برای ادامه تحصیل می ره آمریکا و من امروز به خاطرات مشترک فکر می کردم. به سالهای هیجان انگیز دبیرستان

دور اول انتخاب خاتمی ما هنوز به سن رای نرسیده بودیم اما سالهای دبیرستان ما در آن روزهای پر از هیجان و التهاب گذشت. لغات جدیدی به دایره ذهنی مان اضافه شده بود. من و لاله برای جامعه مدنی تعریف جالبی داشتیم. هر وقت می خواستیم از روی چمن رد شویم زودی راهمان را عوض می کردیم و با خنده و شوخی می گفتیم: آخ آخ داشتی از روی جامعه مدنی رد میشدی! آنروزها له کردن چمن هم برای ما معنی خروج از مدنیت را داشت.

آن سالها دغدغه های لاله به شدت سیاسی و اجتماعی بود و من شدیدا آدم تئوریک و عاشق علم هایی مثل شیمی محض. لاله می خواست مهندس عمران شود و برود به روستا و من دنبال رشته تر و تمیزی که در آن پروفسور شوم!!!!

اما دست روزگار بازی های عجیبی با ما کرد. هر چه رفتیم سمت دانشگاه عقاید و تمایلاتمان عوض شد. لاله فیزیک محض خواند و من به اقتصاد کشاورزی و منابع طبیعی رفتم. روحیه لاله شدیدا علم طلب شد و من به انجمن اسلامی و بسیج سر می زدم که بدانم دنیا دست کیست.

حالا هنوز هم دوستان خوبی هستیم که شاید خیلی کم همدیگه رو ببینیم ولی خاطرات بی نظیری با هم داریم. الان چند سالی است که مهر ماه برای من هیچ شور و هیجانی نداره اما بی تردید سالهای دبیرستان از  بهترین سالهای زندگی ما بود.


کلمات کلیدی:
میلیارد چند تا صفر داره؟
ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٧  

امروز داشتم همشهری مسافر ورق می زدم که یکهو چشمم افتاد به آگهی فروش واحدهای ۴٠ و ۵٠ متری بالای برج میلاد

البته به قیمتی ناقابل فقط متری ۴ میلیارد تومان!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

راستش برق از کله ام پرید چند بار نگاه کردم تا مطمئن بشم چشمام بیماری تصاعد بینی نداره اما واقعیت داشت فقط این "فقط"اش کشته بود منو!

مگه ٢٠٠ میلیارد تومن یه قرون دوزاره؟ خیلی دلم می خواد بدونم کی این واحد ها رو می خره

راستی یک میلیارد چند تا صفر داره؟....


کلمات کلیدی:
معتادان خبر
ساعت ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٥  

تا حالا فکر کردید که ما جماعت انسانهای به اصطلاح پیشرفته دز مصرفی مان در این اعتیاد خانمان سوز خبری چقدر بالا رفته؟ تازه من خودم  سعی می کنم هفته ای یک دفعه بیشتر وارد این دنیای بی در و پیکر نشوم اما کیست که نداند ذهن ما حفره ای بی انتها شده در حال بلعیدن هر چیزی که درونش بریزی.

 سنجش میزان این اعتیاد کاری ندارد(البته گفتنش کاری ندارد) کافی است یک هفته، فقط یک هفته سعی کنید مطلقا تلویزیون نبینید، وارد اینترنت نشوید، روزنامه نخوانید، رادیو گوش ندهید و حتی کتاب نخوانید آن وقت علائم بروز می کند. من که خودم ٣ روز هم دوام نیاوردم. اما خیلی دقیق و واضح فهمیدم که چرا مدت هاست دیگر حرفی برای نوشتن و حالی برای مکتوب کردن ندارم.

مصرف کننده بودن در عین لذت بخشی مثل سمی است که تدریجی فلجت می کند و بدون اینکه بدانی یک روز می رسد که دیگر قادر به خلق هیچ چیز مستقل نباشی.

 ناخودآگاه حین نوشتن یاد دوستان خبرنگارم افتادم. یعنی اگر آنها بخواهند این تمرین را انجام دهند زندگیشان چه طور می شود؟ البته و صد البته که آنها تولید کننده خبرند و ما مصرف کننده اما به هرحال تمام زندگیشان را به نوعی این اخبار پرکرده و شاید خالی شدن ذهن برایشان خیلی سخت باشد.


کلمات کلیدی: