مصادره حضرت معصومه
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٧  

دفعه قبل که درباره کتاب در جستجوی امر قدسی نوشتم تقریبا دویست و شصت صفحه از کتاب را خوانده بودم اما تعریف های ذوق زده من باعث شد پدرشوهر نازنینم کتاب را مصادره کند و باز هم سر عیسی بی کلاه بماند!

اما چیزی که باعث شد امروز بخوام بنویسم ماجرای حضرت معصومه است که وفاتشون امروزه و باز طبق عادت مالوف از رسانه های مختلف جز دو کلام نوحه و حرف هایی که تهش هیچی معلوم نیست، خبر دیگری به گوش نمیرسد. من سوال دارم. زیاد هم دارم. نود و پنج درصد سوالاتم هم اصلا قابلیت طرح در جایی مثل وب را به هزار و یک دلیل ندارد. اما در مورد ایشان نمی توانم سکوت کنم و ببینم حرفی زده نمیشود. همین یک مورد حضرت معصومه در نشان دادن عمق بدبختی ما زنان امروز که هرچی مردان متحجر خرافی از دین به خوردمان داده اند در طول صدها سال از هضم رابعه مان گذشته کفایت دارد.

آخر یکی به من بگوید این چه اسلامی بوده که دختر بیست و هشت ساله یک امام معصوم نه فقط ازدواج نکرده (قابل توجه آنها که این روزها نسخه همه را با ازدواج میپیچند) بلکه باسواد (نه سواد خواندن و نوشتن که در نهضت سواد آموزی یاد میدهند) بوده در حدی که عرب خودخواه مرد پرستی که هنوز در عربستان نمیداند زن را جزء جنس آدمیزاد بداند یا نه باید برود سوالات خود را از او جواب بگیرد. ما در مملکتی زندگی میکنیم که داعیه دار اسلام است اما دختر جوان ما تنهایی به هر جا سفر کند چپ چپ نگاهش میکنند، به هتل ها راهش نمیدهند و هزار بدبختی و تحقیر دیگر و آنوقت هزار سال پیش یک دختر عرب مجرد بلند میشود پیاده از مدینه به قم میرسد! چقدر ما بدبختیم که این همه مرد او را احاطه کرده اند و خیلی هایشان تا همین چند سال پیش به دختر ها حق سواد یاد گرفتن نمی دادند و دختر را به سادگی آب خوردن بی رضایت هم شوهر میدهند و .... نگوئید نیست و نمیکنند که هست و هنوز هم زیادند متحجرین بیسوادی که اجازه تحصیل و خروج از خانه به دخترشان نمی دهند.

من از این همه عالم مدعی قم نشسته طلبکارم. چنان حضرت معصومه را محاصره و مصادره کرده اند که انگار...

راستی از سیل قم خبردار شدید؟ چهار سال پیش بود که با دیدن آن پارکینگ در وسط رودخانه چشم هایم چهار تا شد و هفته پیش فهمیدم که چشم عده ای کور تا نگویند محیط زیست به زندگی ما چه ربطی دارد! حالا یک تجارتی در کف این رودخانه بکنیم!

 


کلمات کلیدی:
لذت های تعطیلات عید
ساعت ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩  

برای من یکی هیچ کاری در تعطیلات عید (و البته غیر تعطیلات) به اندازه خواندن کتاب خوب لذت بخش نیست. مدتها بود که کتاب فوق العاده ای نخوانده بودم که باز عیسای عزیزم با یک پیشنهاد محشر به دادم رسید. او پیشنهاد کرد که به عنوان عیدی برایش کتاب در جستجوی امر قدسی را بخرم که گفتگوی دکتر حسین نصر و رامین جهانبگلو است و این بهتری کاری بود که در پایان سال ٨٧ انجام دادم. نمی دانید چه مزه ای دارد آدم عیدی برای شوهرش بخرد و خودش این همه از آن بهره ببرد. برخلاف پول بلیط سینما و فیلم، من از پرداخت پول در قبال کتابهایی اینچنین یک سر سوزن هم دچار ناراحتی نمی شوم و خرید آنرا به همه توصیه میکنم.

قبلا شناخت بسیار مختصری از دکتر نصر داشتم و حالا با خواندن این کتاب شیفتگی عجیبی به ایشان پیدا کردم. نصر آدم شگفت انگیزی است و بینهایت از اینکه در ٣٠ سال گذشته نتوانسته به ایران بیاید متاسفم. راستش با همان مختصری که از او شنیده بودم انتشار این کتاب در ایران غنیمت است.

 کتاب در واقع نوعی زندگینامه و سرگذشت اوست که خیلی زیبا هم ترجمه شده. نمی دانم اصل کتاب به چه زبانی بوده است اما مترجم کار خیلی دقیق و خوبی ارائه کرده و نشر نی هم با انتشار آن اعتبار خود را بیشتر کرد.

فعلا مثل بچه ای شده ام که وسط یک غذای خیلی خوشمزه میخواهد مزه آنرا برای دیگران توصیف کند. کتاب که تمام شد شاید باز هم از آن نوشتم.


کلمات کلیدی:
سوپر استار
ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٩  

هفته گذشته باز توهمات فرهنگی به سرمان زد و چند بار با همسر گرامی به سینما رفتیم. خدائیش سینما آزادی خیلی گران حساب میکند و من گاهی با شنیدن مبلغ بلیط دچار شوک روحی میشوم اما همسر عزیز من در هیچ حالتی حاضر نیست برویم این سینماهای دوزاری که کسی با خودش چیپس و پفک و ساندویچ کالباس بیاورد و برود روی اعصابش.

به هر تقدیر اول همه سوپر استار را رفتیم که فیلم خوش ساختی بود و از کل فیلم یک جمله اش به دلایل کاملا واضح در ذهن من باقی مانده

"در دنیا فقط دو دسته آدم وجود دارد. آنها که در مرداد به دنیا آمده اند و آنها که آرزو داشتند که در مرداد به دنیا بیایند!"


کلمات کلیدی:
سال بیست
ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٦  

به نظرم خیلی وقت شد که به وبم سر نزدم. کلا درگیر کارهای مختلفی بودم و حسی برای وب نداشتم. مخصوصا هفته آخر سال که اگر حال هم میداشتم وقت نبود!

امسال به هر کی رسیدم تبریک عید رو با سال بیست گفتم و جالبه که حتی یک نفر هم متوجه دلیل نشد و همه فکر کردند که براشون سال خوبی آرزو دارم. البته همین طور هم هست فقط این کار برای من یه بازی عددیه

مجموع ارقام سال جدید ١٣٨٨ مساوی با ٢٠ میشود و واقعا امیدوارم که سال بیستی باشه و همه پیش بینی های ناخوشایند اقتصادی و اجتماعی و سیاسی از سرمون بگذره.

با تاخیری یک هفته ای عید همه مبارک


کلمات کلیدی: