پایان تلخ و شیرین
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٧  

داره تموم میشه!

سال 88 رو میگم. سالی که بی هیچ تعارفی تلخ ترین و شیرین ترین سال زندگی من بود. آره درست به همین حد متناقض.

قبلا از قوم شوهر هر کی سراغ بچه میگرفت به شوخی و جدی میگفتم میخوام بچه ام سال رند به دنیا بیاد. 88 ان شاءالله و خدا خواست و مبین شد شیرین ترین پدیده سال 88

پسر عزیزم که نمیتونم تصور کنم حتی چند ساعت نبینمش و خوش ترین اوقات زندگیم رو باهاش میگذرونم

و سال تلخی بود. تلخ تر از زهر به خاطر همه ظلمها و همه اتفاقات بدی که درش افتاد. راستی دیشب آقای میردامادی عزیز آزاد شد و من خیلی خوشحالم به خاطر الهه خانم و هدی و مصطفی و بعد مهدی و محمد و علی و مادر آقای میردامادی که زن مجتهده ای است و از آقای منتظری اجازه فتوا دارد(و چقدر کم این زنها شناخته شده اند)

نمیدونم خدای نازنینم چه تقدیری برای سال 89 رقم زده اما من ازش سلامتی عزیزان و عاقبت به خیری رو مثل همیشه تمنا دارم و اینکه خدا ظلم ظالمین رو به خودشون برگردونه

خداحافظ تا سال بعد


کلمات کلیدی:
حرکت میان سایه ها
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٦  

میدونین چرا پست قبلی رو درباره فایده حرکت نوشتم؟ سعی داشتم از افتادن دوباره به دام تنبلی های چند روزه اجتناب کنم اما به نظرم نشد و به جای افتادن میان ستارگان درست وسط یک سیاهچاله فرود آمدم!

حقیقتی که در این تنبلی های گاه به گاه هست من رو میترسونه با اینکه دانش روانشناسی به من کمک کرده که علتش رو بفهمم و کمتر خودم رو بهه خاطر مودی بودن سرزنش کنم اما در نهایت جنگ آتنا و پرسفون درون من تمومی نداره.

دو ماه بعد زایمان تصمیم گرفتم امتحان تافل بدم. ظرف یک ماه و نیم و با وجود بد خوابی های مبین این کار رو کردم و نمره خیلی خوبی هم گرفتم اما راضیم نکرد چون میخواستم حداقل 100 بگیرم! میدونم این یه جور دیوانگیه ولی من بهش مبتلام. حالا هم یک هفته است که روی مبل میشینم و سریال desperate housewife    نگاه میکنم و از انجام هر حرکتی خودداری میکنم. البته این سریال فوق العاده است ولی نیت من از دیدنش کاری نکردنه

این چیزیه که ناراحتم میکنه

به هر حال دوباره آتنا برگشته. تقویمم رو برداشتم و دارم کارهام رو برنامه ریزی میکنم. شاید بتونم خودم رو ببخشم


کلمات کلیدی:
فایده حرکت
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٠  

خود را به سوی ماه افکنید

حتی اگر به خطا روید

میان ستارگان خواهید نشست

                                                                                           لس براون


کلمات کلیدی:
زنان و سایه ها
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱  

این شعر کوتاه اوپال وایتلی تقدیم به همه زنان زیبایی که میخواهند به جنگل بروند و با سایه هایشان آشتی کنند

امروز نزدیک غروب

دختری را راهنمایی کردم که هیچ نمی دید

کمی به درون جنگل

آنجا که تاریک بود و سایه ها بودند

او را به سوی سایه ای بردم

که در راه ما می آمد

سایه گونه های او را لمس کرد

با انگشتان مخملی

و حالا او هم

سایه ها را دوست دارد

و ترسش ریخته است


کلمات کلیدی: