ماراتن کتابخوانی
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٧  

هفته گذشته  واقعا هفته کتاب بود. من که فقط رسیدم یک بار اون هم در حد یک ساعت برم نمایشگاه اما ماراتن بامزه ای بود. توی همون یک ساعت تصمیم مهمی گرفتم که باعث شد تمام هفته سرم به کتاب گرم باشه.  اون تصمیم هم این بود که با توجه به محتوای محدود جیبم و علاقه نامحدود به خواندن بهتره کتاب های زیر دو هزار تومان پیدا کنم!  اولش فکر نمی کردم جواب بده اما داد. اول رفتم روایت فتح و مجوعه نیمه پنهان ماهم رو کامل کردم. قبلا 7 تا کتابش رو گرفته بودم و این بار سراغ شهیدان عبادیان ، فکوری، آبشناسان و قجاوند رفتم. در سری اول کتاب های چمران، همت و همید باکری بینظیر بود. فکر میکنم بخشی به خاطر قلم خانم حبیبه جعفریان باشه که خیلی زیباست. شهید مصطفی چمران را خیلی دوست دارم و باید سر فرصت از او بنویسم. اتفاقا یک کتاب هم از او گرفتم به نام "مرگ از من فرار میکند"

برای خنده و تنوع 5 تا از کتابهای متروی شهرداری را گرفتم که خیلی بامزه بود و یک کتاب ماه درباره سید مهدی شجاعی. راستی شهید چمران یک ترجمه خیلی عالی از دعای کمیل داره که برای خواندن و هدیه دادن جدا خوبه. کتاب دختر پرتقال یاستین گوردر قشنگ بود. گتسبی بزرگ را گرفتم که هنوز نخواندم و البته کتاب مامان معصومه را یعنی خوشه های شهریور که نتوانستم زمین بگذارمش (حتی این یکی هم با تخفیف نمایشگاه دو هزار تومن! بود که جدا ارزونه) البته این آخری را هدیه گرفتم.

بعد از نمایشگاه هم با چند تا از دوستان خوبم مثل زهرا علی اکبری قرار گذاشتیم کتاب هایی که خریدیم به هم قرض بدهیم و از الان دلم رو صابون زدم واسه اون کتاب ها.

کتاب خوب دارید معرفی کنید لطفا

 


کلمات کلیدی:
کلنجار ها تمام شد
ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٢  

کلنجار ها تمام شد. همین که دست به قلم ببری همه آشوب ها تمام میشود. همه محاسباتی که سر نوشتن و ننوشتن میکنی. برای من ننوشتن گاهی مثل نفس نکشیدن میشود. روزهایی هست که عمدا نمینویسم و حالم مثل کسی است که عمدا نفس نمیکشد اما با همه تلخی این حس، شیرینی بال بال زدن بعدش برایم میماند. شیرینی رسیدن به هوا!

وبلاگ نوشتن اما مقوله دیگری است. شیرین و دلنشین هست اما هنوز حکم هوا را پیدا نکرده و برای همین میشود که 2 هفته حتی وارد وبلاگ هم نشوم.

خیلی چیزها هست برای نوشتن. اینکه سریال یوسف تمام شد و من نمیدانم که دیگر چه بگویم. قصه ای که مصداق قطعی " ما کان حدیثا یفتری"  است به تحجر و کج اندیشی دچار شد. بر طبق متن کلیه کتب آسمانی و حتی احادیث و روایات سندی مبنی بر ازدواج حضرت یوسف وجود ندارد اما سلحشور تصمیم میگیرد برای آن حضرت دو تا زن بگیرد(آن هم با آن وضع خجالت آور که دیدیم)، هیچ موضوعی درباره رابطه یوسف و زلیخا پس از اعتراف شجاعانه زلیخا به نیت ناپسندش نیست و جالبه که مردم بیشترین چیزی که از این سریال فهمیدن حول همین دو دروغ میچرخه.

 

کار کارگردان که با خداوند متعال و روز جزا خواهد بود و خودش جواب این همه خروج بر قرآن را میدهد، عصبانیت من از تشویق کنندگان هم نیست که مثلا از رئیس صدا و سیما کاری جز به به و چه چه به دستپخت 20 میلیارد تومنی اش بر نمی آید. غصه من از سکوت کسانی است که میدانند و میفهمند که چه فرصتی از دست رفت، چه ضربه جبران ناپذیری به حرمت دو پیامبر خدا و نص صریح قرآن وارد شد و دریغ که آب رفته را نمیشود به جوی بازگرداند.

 

از دست رفتن فرصت ها و پرداختن بهای خیلی خیلی سنگین برای منافع ناچیز خوره ایست که روح را میسوزاند. هر کسی که در بطن کار اقتصاد خرد و کلان مملکت باشد میداند از چه دردی حرف میزنم. سال 1383 رشد اقتصاد هفت درصدی و تمام بستر ها و سکوهای رشد تحویل کسانی شد که تیشه را برای ریشه تیز کرده بودند و حالا آنقدر وضعیت اقتصاد کلان وحشتناک است که نمیدانم چند سال باید وقت صرف اصلاح خرابی ها شود و در این مدت چند ده سال دیگر باید تاوان بدهیم؟ دروغ و دروغ و دروغ بیشترین چیزی است که با چرخاندن هر کانال و ورق زدن انواع رسانه ها نصیب آدم میشود از گل و بلبل بودن وضعیت آموزش و پرورش، بنگاه های تولیدی، خلیج فارس 30 میلیون ساله! و ....

در کنار همه اینها دلخوشی های من زیاد است. یکیش همین گنجشک های خوش صدایی که صبح ها بیدارم میکنند و آدمهای فولادینی که در این شرایط صعب امید به آینده را پراکنده میکنند و لبخند فرشته های کوچکی که روی شانه مادر و پدر هایشان بهشت را به خاطرت می آورند و آدمهایی که هنوز به آدم بودن ایمان دارند و ...


کلمات کلیدی: