رگه طلا
ساعت ٢:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۸  

<!-- /* Font Definitions */ @font-face {font-family:"Cambria Math"; panose-1:2 4 5 3 5 4 6 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:roman; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-1610611985 1107304683 0 0 415 0;} @font-face {font-family:Calibri; panose-1:2 15 5 2 2 2 4 3 2 4; mso-font-charset:0; mso-generic-font-family:swiss; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:-520092929 1073786111 9 0 415 0;} @font-face {font-family:"B Mitra"; panose-1:0 0 4 0 0 0 0 0 0 0; mso-font-charset:178; mso-generic-font-family:auto; mso-font-pitch:variable; mso-font-signature:8193 -2147483648 8 0 64 0;} /* Style Definitions */ p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal {mso-style-unhide:no; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; margin-top:0in; margin-right:0in; margin-bottom:10.0pt; margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoChpDefault {mso-style-type:export-only; mso-default-props:yes; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:Calibri; mso-fareast-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} .MsoPapDefault {mso-style-type:export-only; margin-bottom:10.0pt; line-height:115%;} @page Section1 {size:8.5in 11.0in; margin:1.0in 1.0in 1.0in 1.0in; mso-header-margin:.5in; mso-footer-margin:.5in; mso-paper-source:0;} div.Section1 {page:Section1;} -->

سلام و صد سلام

باور کنید نمیدونستم فیس بوک این همه جذابیت داره! از وقتی هم که دکتر استس عزیزم و دوستانش رو اونجا پیدا کردم به قول داداشم رختخواب پهن کردم و توی فیس بوک موندگار شدم. اما هر چی باشه اونجا کاراکترهای وراجی محدوده و من هنوز به تکنولوژی لینک و ... نرسیدم! بنابراین هنوز وبلاگ جای خودش رو داره.

مدت زیادی بود که میخواستم این کتاب زندگی رو بهتون معرفی کنم. کتابی که با حدود بیست درصد عمل کردن به محتواش هم زندگی من رو داره تکون میده. یک سفر شخصی بسیار عمیق و حساب شده. کسانی که قبلا را هنرمند جولیا کامرون رو خوندن باید بدونن که این گنجی بسیار جامعع تر از راه هنرمنده و حدودا اواسط مرداد به دستم رسید و الان دیگه باید توزیع شده باشه. خود ماجرای رسیدنش واقعا برام جالب بود.

داشتم برای دومین بار راه هنرمند رو امتحان میکردم. هفته دوم بود که در یادداشت صبحگاهی نوشتم: خدایا چی میشد که جلد دوم راه هنرمند از بن بست ارشاد در می آمد و به دستم میرسید؟

آخه خبر داشتم که دوست   هنرمند و مترجمم خانم موحد چهارسال قبل این کتاب رو ترجمه کرده و منتظر مجوزه ارشاده.

اتفاقی که افتاد اصلا برام باورکردنی نبود. جمله تمام نشده بود که موبایلم زنگ زد. خانم موحد بود و خبر داد که کتاب بالاخره چاپ شده و برام یک نسخه کنار گذاشته!!!! از خوشحالی نمیدونستم چه کار کنم. وقتی کتاب به دستم رسید فهمیدم که چقدر انتظار به جایی بوده. کتاب رگه طلا رو واقعا باید با آب طلا چاپ کرد. خودتون کتاب رو بخونید و اگر لذت بردید من رو دعا کنید!

 


کلمات کلیدی:
پائیز می آید
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦  

مدتها بود که دیگر صدای قدمهای پائیز را نمیشنیدم. مدتها بود که آمدن مهر برایم معنای گذشته را نداشت و حالا این درخت سر به فلک کشیده کهنسال روبروی خانه موهبتی است که خبر آمدن پائیز را به لطافت هر چه تمامتر میدهد. وقتی اینجا روبرویش (چشم در چشم) مینشینم، چند تا از برگهای زردش را به زبردستی و طنازی جلوی چشمانم تاب میدهد و به زمین میرساند و هر برگ زرد من را یک قدم به پائیز نزدیک میکند.

این درخت برای من یک جور حجت زندگی و زنده بودن و مهمترین دلیلی است که به خاطرش این خانه را اجاره کردیم. هفت ماهه باردار بودم و وقت زیادی برای جستجو نبود. وقتی وارد شدیم و به انتهای پذیرایی رسیدیم، لبخند به لب هردویمان آمد. یک دفعه تمام معایب خانه ناچیز شد و رنگ باخت و ما در یک لحظه تصمیم گرفتیم. این درخت زیبا سخاوتمندانه تمام شاخه هایش را به روی خانه گشوده بود و این چیزی نبود که من و عیسی بتوانیم نادیده بگیریم. البته این ذوق زدگی ما باعث شد که بنگاهی محترم سرمان را با گشادترین کلاهی که میتوانست سایز بزند، اما بی خیال! ارزشش را داشت.

برای من پائیز از امسال رنگ تولد مبین را گرفته و این بهترین اتفاق زندگی که روز دوم مهر تصمیم به آمدن گرفت. حالا هر سال میتوانم آمدن پائیز را به خاطر این متولد ماه مهر جشن بگیرم و نگوئید که هنوز شهریور به نیمه نرسیده و تو چقدر هولی و ... هر وقت که پائیز اولین نشانه ها را بفرستد من خوشحال میشوم. . همه اینها برای یک متولد مرداد آفتاب پرست زیادی عجیب است نه؟

 

 


کلمات کلیدی: