سالی که گذشت!
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱  

خوشبختانه از نیمه دوم امسال وبلاگ نویسی را از حالت گاهنامه نویسی خارج کردم وبیشتر نوشتم برای همین نیازی نیست که کل سال را برایتان خلاصه کنم!

امسال بیش از همه از پیدا کردن دوستان جدید دیده و نادیده خرسندم و شاکر که انسان ها برکت زندگی یکدیگرند هر چند خود از این مهم بی خبرند!

از کارنامه کاری ام راضی و خوشحالم. آغاز کار دپارتمان صلح درون در مرکز صلح و محیط زیست، همکاری با شورای بانوان بازرگان و شهرداری تهران  هم تجربه های پرباری بود. امسال تجربه های نوشتاری خوبی هم داشتم. داستان کوتاه ، ترجمه، نوشتن یک نمایشنامه رادیویی که توسط گروهی جوان اجرا شد و خلاصه تجربه های کامیاب و ناکام  همه بر محور زنانگی و روانشناسی زنان و ... حس کلی بسیار مثبت و امیدواری به آینده دارم با اینکه شرایط اقتصادی و اجتماعی هیچ نشانی از روشنی ندارد اما امید تنها گزینه ای است که شیطان را از صحنه به در می کند. برایتان امید آرزو می کنم دوستان عزیز.... عیدتان مبارک


کلمات کلیدی:
حقایقی زیبا از زبان دکتر کلاریسا استس
ساعت ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢٦  

این متن کوتاه را امروز در فیس بوک دکتر استس دیدم و دلم نیامد که ترجمه اش نکنم و برایتان نگذارم. تقدیم به دوستان خوبم

 

روح های عزیز شجاع

این ها را تا به حال حداقل سه بار گفته ام و به سه شیوه مختلف در هنگام بازخوانی کتاب رهایی زن قدرتمند هم گفتم. اندکی از روح کلام را دوباره اینجا می نویسم شاید که شما نشنیده باشید هنوز... من اینها را می گویم و تکرار می کنم و... صبر می کنم، منتظر می مانم اما امیدوارم که من و تو و ما هر روز در این مسیر رشد کنیم:

دعاهای ساده برای به خاطر سپاری راه مادری

ما به شفاگر تبدیل نخواهیم شد. ما شفاگر به دنیا می آئیم، ما شفاگر هستیم، بعضی از ما هنوز در تلاش برای رسیدن به واقعیت وجودی مان هستیم.

ما تبدیل به قصه گو نخواهیم شد، ما به عنوان حاملین قصه هایی پا به دنیا می گذاریم که خودمان و اجدادمان آنها را زیست کرده اند. ما قصه گو هستیم اما بعضی از ما هنوز در چالش رسیدن به واقعیت وجودی مان هستیم.

ما تبدیل به نویسنده، رقصنده، موسیقیدان، کمک کننده و صلح طلب نخواهیم شد. ما اینگونه به دنیا می آئیم اما بعضی از ما در تلاش برای رسیدن این واقعیت های درونی خود هستیم.

ما به همین معنا یاد نمی گیریم که عاشق باشیم، ما با عشق متولد می شویم. ما عشق هستیم. اما بعضی از ما هنوز در تلاشیم تا به آنچه واقعا هستیم دست پیدا کنیم.

تقدیم با عشق

دکتر استس


نوستالژی های یک کتاب خوار سابق
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۳  

من عاشق شهر کتابم. یعنی به عنوان یک کتاب خوار سابق (چون مدتی است که از حالت کتاب خواری در آمده ام و رژیم گرفته ام!) با ورود به شهر کتاب دیوانه می شوم.

از وقتی که شهر کتاب مرکز افتتاح شده به خاطر دوری راه فقط 4 بار تونستم برم اونجا اما هر بار دلم میخواد از خوشحالی جیغ بزنم. دریروز که جلسه ای با آقای فیروزان عزیز و دوست داشتنی داشتیم نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و با ذوق زدگی مفرط از او تشکر کردم. واقعا و بی تعارف هر بار که به شهر کتاب می روم برایش دعا میکنم. مخصوصا سر این شهر کتاب مرکز که آرزوی دیرینه کتاب و هات چاکلت را با هم بخور! را بر آورده کرده است.

ایشان بسیار انسان شریف و بزرگواری است و با اینکه فکر می کردم تعریف من تکراری است به شدت خوشحال شد. می گفت که در این سن و سال همین چیزهای کوچک است که خوشحالش می کند. 

من خاندان امام موسی صدر را بی نهایت دوست دارم. خوش تیپی و زیبایی که جای خود (حتی فامیل های سسبی شان مثل آقای فیروزان هم از این قاعده مستثنا نیست!) اما سیرت زیبای این خانواده مرا شیفته خود میکند.

امروز به لطف شادی عزیز به یاد سنت های خانوادگی مان در سالهای دور افتادم. آن زمان که مامان برای خوشحالی ما در این شب سنت قاشق زنی را بین همسایه ها احیا کرد. توی همسایگی ما کسی این کارها را نمی کرد و مامان دست آخر خودش بهمون شکلات می داد! البته برامون گفته بود که این سنت در اصل مال دختر های دم بخته اما با ترکیب هالووین و چهارشنبه سوری کاری کرد که خاطره شیرینی برایمان بماند.

هنوز حس می کنم اگر روز عید یک پول ته جیبی از پدرم نگیرم برکت از کیفم می رود. صدای پدر صبح عید از پشت در خانه که می گفت نان و سبزه آورده ام هنوز نماد شادی و برکت خانواده در گوش من است. 

آئین،

ما بی نهایت به آئین های خوب مان نیاز داریم. بی آئین و نماد و سنبل، زندگی عمق و معنای خود را از دست می دهد.


کلمات کلیدی:
دویست امین یادداشت و روز جهانی زن
ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٩  

وقتی خواستم دکمه مطلب جدید رو فشار بدم متوجه شدم که این دویستمین یادداشت وبلاگ من خواهد بود. امسال در روز زن با یک زن فوق العاده آشنا شدم.

یک پیرزن بسیار با سواد بی نهایت محکم و دارای چهاچوب های منطقی، آرمانگرا و خلاصه نماد آتنا و آرتمیس به اعلا معنی درجه: خانم مریم فیروز دختر فرمانفرما و عضو مرکزی حذب توده

راستش من سر سوزنی با عقاید حزب توده همدلی یا علاقه ندارم اما این زن عجیب را می توان کاملا مستقل تحسین کرد. زنی 90 ساله که هنوز که هنوز است با یک حافظه شگفت انگیز و قدرت منطق و استدلال بی نظیر حرف می زند. زنی که شکنجه شدن و آزار دیدن انصاف و حافظه تاریخی او را مخدوش نکرده، زنی که در این سن و سال هر روز را به یک زبان در خانه تنهایی اش با خود حرف می زند که فرانسه و آلمانی را از یاد نبرد. زنی که هنوز به شدت عشق زندگیش را یاد می کند. اصلا ترکیب شگفت انگیزی بود. کاری به درستی و غلط بودن عقایدش ندارم. این همه شوخ طبعی و سرزندگی در زنی که این همه رنج دیده و تاریخی را از سر گذرانده واقعا عجیب است. فیلم مستند عجیبی بود.


کلمات کلیدی:
تحلیل فیلمی که توصیه کردم
ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٥  

راستش حق دارید اگر فکر کنید جو گیر شدم مساله اینه که هنوز فیلم رو ندیدید و من غیر از امر غلیظ ! به دیدن فیلم توضیح دیگری ندادم.

فیلم درباره زندگی زنان خدمتکار در آمریکای دهه 60 در یک منطقه خاص آمریکاست که شاید بعد از همه ایالت ها دست از برده داری کشید و تبعیض نژادی در آن خیلی جدی بود.

اما فیلم به نظر من درباره تبعیض نژادی نیست. درباره ما زنهاست. نقش مردها در فیلم به شدت کمرنگ است. موضوعاتی که مطرح می شود را اگر تبعیض بدانیم باید اعتراف کنیم که همچنان و شدیدا به آنها گرفتاریم. مگر الان در خانه هایی که خدمتکار هست با آنها عموما چه برخوردی می شود؟ وقتی سال گذشته هانیه خانم گفت که تانکر آبشان خالی شده و اجازه خواست بعد از اتمام کار حمام کند و من بلافاصله قبول کردم داشت شاخ در می آورد! گفت هیچ کس به او چنین اجازه ای نداده و بیشتر فکر می کنند کثیف است. حالا نوبت من بود که تعجب کنم. چطور ممکن است کسی را برای تمیز کردن به خانه بیاوریم و فکر کنیم خودش کثیف است؟

باید فیلم را ببینید تا اینها را بهتر متوجه بشوید. اکثریت ما به اندازه هیلی نژاد پرستیم. برای همین گفتم که فیلم کثافت را توی صورت خودمان پرت می کند. بیشتر ما به اندازه الیزابت ترسوئیم و جرات مخالفت با زنان دیگر را نداریم. بیشتر ما نژاد پرستان کوچکی هستیم که در حوض های خودمان شنا میکنیم وای به روزی که دریا نصیبمان شود!

یک جنبه بسیار زیبای دیگر فیلم این است که پروسه بهبود زخم را در زندگی زنان تصویر میکند.اینکه هیچ چیز آسان رخ نمی دهد. جواب دادن به این سوال که " آیا برایت سخت نبود از بچه دیگران مراقبت کنی در حالی که بچه خودت در خانه تنهاست؟" شاید چند ماه زمان ببرد. یک نکته دیگر تاثیر شگفت انگیز "نوشتن" بر شفای زخم روحی زنان است.

اگر در فیلم دقت کنید هر دو خدمتکاری که قبول میکنند داستان را آغاز کنند یک جاهایی اصرار می کنند حرفشان همانگونه که می گویند نوشته شود. مثلا شخصیت اصلی که دیمیتر شکست خورده و فرزند مرده ای دارد می گوید این را حتما بنویس" خانم الیزابت دیگر نباید بچه دار شود" چرا؟ چو ن این زن دارد رنج دختر کوچولویی که مادرش به او شدیدا بی توجه است می بیند. دختر کوچولویی که هیچ محبتی دریافت نمی کند و به خاطر چاقی خود در سن سه سالگی تحقیر می شود!

فیلم نکات عمیق زنانه زیاد دارد. باید ببینید و برگردید تا با هم بیشتر حرف بزنیم.


کلمات کلیدی:
help را باید دید
ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۳  

مدتها بود که چنین فیلم تکان دهنده و عمیقا زنانه ای ندیده بودم. فیلمی که سایه ها را مستقیما مثل کثافتی که نمیشود از آن خلاص شد توی صورتت پرتاب می کند و برای هزارمین بار یادآور می شود که اگر مشکلی هست از خود ما زنهاست و اگر راه حلی وجود داشته باشد هم تنها به دست خود ما زنها خواهد بود. فیلمی که تک تک شما باید بروید و بخرید (بخرید و داشته باشید) و ببینید. چقدر دلم میخواست که آنجا بودم در جکسون ویل می سی سی پی و تک تک این زنان رنگین پوست دوست داشتنی را در آغوش می گرفتم. چقدر دلم میخواست یک دایره زنانه بزرگ تشکیل می دادیم و دستان هم را می گرفتیم و بر همه تاریخ زخم هایمان گریه می کردیم. برای همه مادران و خوهرانمان در گوشه گوشه این مادر بزرگ و ستودنی: زمین

دیگر شکی ندارم که کارگاه صلح با مادرِ سازنده و ویرانگر را  بعد از عید در جایی که به خاک و مادر اعظم دسترسی داشته باشیم برگزار میکنم. فروردین را با مادری آغاز خواهم کرد. 


کلمات کلیدی: زنانگی ،زمین
بیابان روح
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱۳  

مدتی است که پا بر زمین بایر روحم گذاشته ام و بر خشکی و بی رونقی اش افسوس می خورم. یعنی با آمدن بهار سبزه ای در این بیابان خواهد روئید؟


کلمات کلیدی:
چند جمله از دکتر میس
ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٠  

ترجمه این مصاحبه واقعا لذت بخش است با اینکه به زحمت روزی یک ساعت وقت پیدا می کنم که بی دغدغه پشت لپ تاپ بنشینم و کار کنم اما حس بسیار خوبی دارد چند جمله ای را اینجا می نویسم که درباره شیوه عمل شیطان در زندگی ما است:

شیطان شما را مغرور می کند و باعث میشود فکر کنید آنچه برای دیگران (که شما آنها را افرادی معمولی میدانید) رخ میدهد برای شما اتفاق نخواهد افتاد و این باعث می شود که تصمیماتی باریسک بالا و حتی احمقانه بگیرید. مثلا تصمیم میگیرید که خانه تان را بفروشید و فکر می کنید مشکلات مالی فقط برای آن آدمهای معمولی اتفاق می افتد و نه برای شما چون شما، شما هستید! این گونه است که روی شمشیر خودتان سقوط می کنید این شیوه عمل شیطان است. کاری می کند که احساس کنی خاص هستی و قوانین جهان هستی در مورد تو کاربردی ندارد. شیطان روی غرور و خودخواهی شما حساب ویژه ای باز می کند.


کلمات کلیدی:
نوستالژی اذان
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۸  

یکی از معدود چیزهایی که به شدت دلم رو قلقلک میده و یه حس عجیب خوشایند توام با دلشوره و اشتیاق و ... بهم میده اذان کودکانه شبکه دو و بلافاصله بعدش نیایش ساعد باقری با آن آهنگ خاص است. اذان  مغرب شبکه دو را هنوز مانند آن سالها یک بچه اجرا می کند و لحن خودش را حفظ کرده و مرا به شدت دچار نوستالژی می کند. 

در روزگاری که چندین سال است تلویزیون نمی بینم و فقط برای اوقات شرعی و کارتون مبین به شبکه دو و فقط هم شبکه دو سر می زنم این حس خوب خاطرات کودکی غنیمتی است.

یادم هست که به دو از مدرسه می آمدم تا فوتبالیست ها ببینم و با نفسم می جنگیدم که قبل کارتون دیدن نماز مغرب بخوانم و چقدر هم حس می کردم بابت این فداکاری خدا بهم بدهکار شده!!! خلاصه روزگاری بود که همین مخلوط دلشوره و اشتیاق به چیزهای ساده زندگی ما را تشکیل می داد.

(در حین تکمیل این یادداشت 3 بار اینترنت قطع شد و این نوستالژی بازی را به ما کوفت نمود چون مجبور شدم چندین بار از سر بنویسم!)


کلمات کلیدی:
قدرت دعا و واقعیت وجودی شیطان
ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦  

این روزها درگیر ترجمه یک مصاحبه بسیار جالب میان خانم تامی سایمون مدیر سایت و انتشارات آوای حقیقت و خانم دکتر کارولین میس استاد الهیات، روانشناسی و ... هستم که مطالب بسیار زیبایی درباره مفهوم دعا و نقش آن در زندگی دارد. این کار خیلی سختی است که آدم بخواهد با گوش دادن به صحبت دو نفر به زبان انگلیسی یک ترجمه مکتوب دقیق تهیه کند. شاید به همین دلیل هر پنج دقیقه اش کلی زمان میبرد اما ارزشش را دارد. شباهت های شگفت آور برخی مباحث با آیات قرآن (جوری که فکر میکنی اصلا طرف مسلمان بوده) از دیگر جذابیت های این مصاحبه است. دکتر میس کتاب های پرفروش بسیاری دارد و در آمریکا فرد شناخته شده است اما در ایران هنوز کسی او را نمی شناسد شاید این باب آشنایی شود. جرات و شجاعت او در نقد دیدگاه های انسان مدرن و نیز شجاعت او در اعتقاد به وجود شیطان و اینکه لحظه سقوط ما لحظه انکار وجود شیطان است از دیگر جذابیت های دکتر میس برای من است. امیدوارم بتوانم آنرا در اختیار دوستانم هم قرار بدهم.


کلمات کلیدی:
حافظه فیل و آقا مبین
ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٤  

نمی دونم چه کسی در مورد حافظه فیل ها تحقیق کرده ولی راستش من هیچ وقت ربط حافظه فیل ها و بچه ها به یکدیگر را جدی تلقی نمی کردم تا اینکه خداوند آقا مبین را به ما داد و تازه فهمیدیم که فیل ها باید جلوی ایشون لنگ پهن کنن. یادمه بچه که بودیم خوابیدن یک راه عمومی برای فراموشی غم و غصه ها و قول های عمل نشده مامان و خاله و... بود. اصولا خود من از خواب که بلند میشدم حداقل تا چند دقیقه اصلا چیزی یادم نمی آمد اما مبین انگار از لحظه باز شدن چشمش همه چیز رو با دقت 100 درصدی به یاد داره! یعنی فقط چشمش که باز شد (یا حتی هنوز درست باز نشده!) میگه مثلا مامان اون اسباب بازی که گفتی کجاس؟ یا اون خوراکی که گفتی بخواب بعد بهت میدم رو بده زود تند سریع!

واقعا نمی دونم با این شکل حافظه چه کنم؟ ینی اصلا و ابدا و تحت هیچ نقشه ای نمی تونم سرش کلاه بذارمآخ

راستی بازار خیریه بنیاد زینب هم از دیشب شروع شد و تا جمعه شب در محل بنیاد ادامه داره هر کسی دوست داره شور و شوق جوانها رو در کنار دستپخت خوشمزه مسن تر ها امتحان کنه بیاد.


کلمات کلیدی: