زن چیه که آب هم بخواد!
ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٥  

حالا که به دلیل درد سیاتیک کمتر میتونم از جام تکون بخورم، بیشتر میتونم آرام بگیرم و بخونم و بنویسم. دلم میخواد یکسری از کتاب هایی که توی این مدت خوندم بهتون معرفی کنم.

دیروز کتاب حقوق زن (حقوق ! آخه مورچه چیه که کله پاچه اش چی باشه؟ البته این رو با لحن یک مرد سنتی بخونید لطفا!)از آغاز تا امروز را خواندم. راستش اولش اصلا جذاب نبود چون فکر میکردم نویسنده مرد و عربه و با خودم گفتم ای بابا اینها دست از اظهار نظر درباره زنان بر نمیدارن؟! اما وقتی رفتم داخل دیدم نه بابا این کتاب ضاله در زمان دولت فتنه چاپ شده و نویسنده هم یک خانم حقوق دانه و به بررسی شرایط زنان از اساطیر تا امروز در یک کتاب خیلی کوچولو پرداخته. اگرچه درک درستی از اسطوره ها نداشت اما در کل کتاب خیلی خوبی بود. راستش وقتی داشتم کتاب رو میخوندم یاد یک شوخی خانوادگی افتادم که اولین بار پدرشوهرم تعریف میکرد. اینکه زنی به شوهرش میگه عزیزم یک لیوان آب بده و آقاهه میگه زن چیه که آب هم بخواد! البته اگر برای شما خنده دار نیست تقصیر منه که بلد نیستم ادای مردان سنتی رو به صورت مکتوب در بیارم.

توی این مدت به مقایسه آثار خواهران برونته (مخصوصا بلندیهای بادگیر امیلی ) و جین استین علاقمند شدم. وقتی بندیهای بادگیر و عقل و احساس جین آستین رو مقایسه میکنی انگار که جین آستین خیلی رویایی زندگی میکرده و بزرگترین سختی زندگی از نظرش این بوده که آدم به عشقش نرسه یا نزاکت اجتماعی عصر ویکتوریایی رعایت نشه در حالی که امیلی برونته بخش شیطانی و سیاه زندگی رو با وجود اون زندگی محدود و بسته خودش خوب شناخته و واقعا کتاب ترسناکی نوشته.

از فرنی و زویی سلینجر هم خیلی خوشم اومد (و اینکه چرا تا حالا نخونده بودمش یک داستان مفصل داره که جاش اینجا نیست). کتاب طوفان دیگری در راه است از سید مهدی شجاعی هم خوب بود و با وجود چند تا سکته داستانی در مجموع کتاب خوبی بود. از نوشته های گلی ترقی هم خیلی خوشم اومده و دارم همه نوشته هاش رو میخونم. یک سری آدم ها هستن که نوشته هاشون رو میخونی با خودت میگی چقدر شبیه من فکر میکنه و علت خوندن کتابش برات عوض میشه دیگه فقط سرگرمی نیست. کتاب در گرگ و میش راه رو هم که داستان زندگی یک زن جنوبی است واقعا قشنگ بود(با تشکر از آقای افشار که کتاب رو برام فرستاد). از نوشته های ریچارد براتیگان و فرانسوا ویرگان و یک خانم که اسمش یادم رفته خوشم نیامد (نمیدونم چرا؟) و زندگی نامه های فرزندان فرمان آرا (خون و نفت و زیر نگاه پدر) هم چنگی به دل نزد.

راستی شما همشهری داستان رو میخونید؟ من که عاشقشم و هر ماه میخرم. اگر کتاب باز هستید حتما برید سراغش.


کلمات کلیدی:
خشم به مثابه سوخت
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦  

ببینم به نظر شما عدد پنج چه خصوصیتی داره؟ یعنی اگر شما رو در مقابل اعداد از یک تا سیزده قرار بدن و بگن یکی رو انتخاب کنید آیا بلافاصله پنج رو انتخاب میکنید؟ شاید پنج به نظر مهربون یا بیکار یا چیزی شبیه این میاد چون باید بگم که خیلی عصبانی هستم. حالا اینها چه ربطی به هم داشت؟! خوب من ظهر ها که میخوام مبین رو بخوابونم، تلفن خونه رو از برق میکشم و موبایلم رو سایلنت میکنم و بعد انتظار دارم که دو ساعت و نه کمتر هر کاری دوست دارم بکنم. کتاب بخونم یا فیلم ببینم یا قهوه بخورم و به درخت بیرون خونه نگاه کنم یا هر غلط مطلق دیگه ای که دلم خواست انجام بدم. حالا تصور کنید که هنوز یک ساعت نشده یک نفر زنگ در خونه رو بزنه و مبین رو بیدار کنه. اوه نه! هیچ کس با من کار نداشته بلکه همسایه محترم واحد سیزده کلیدش رو جا گذاشته و مثل همیشه اولین عددی که انگشتش با اون تماس پیدا میکنه چیه؟ بله پنج! و فقط هم همین نیست. هر کس میخواد واسه هیات پول جمع کنه، هر گدایی، هر بازاریابی، هر مامور برقی و هر کسی که فکرش رو بکنید در نامربوط ترین زمان ها زنگ خونه مار ور میزنه. باز خدا رو شکر که آخر این هفته اسباب کشی میکنیم و زنگ خونه جدید اونقدر پیچیده است که خودم هم ترجیح میدم زنگ نزنم چه برسه کس دیگه (از این زنگهای عددی ترکیبی که مهمان ها رو مجبور میکنه با موبایل ازت طرز کارش رو بپرسن!)

میدونم که قرار بوده خیلی زودتر از این بیام و درباره سفر ترکیه بنویسم اما انگیزه من برای نوشتن عموما خیلی بی ربط تر از این حرف هاست. نمیدونم چرا وقتی موفقیت حاصل میشه دیگه حوصله حرف زدن یا نوشتن در موردش رو ندارم. مقاله خوب بود، ارائه خوب بود، کنفرانس خوب بود و اساتید کانادایی تبدیل به دوستان گرمابه و گلستان شدن و ... اما هیچ کدوم اینها انگیزه من برای نوشتن نشد تا اینکه امروز زنگ بی موقع همسایه واحد سیزده عیشم ور منقص کرد و عصبانیت حاصل از اون سوخت نوشتن شد. جولیا کامرون عزیز راست میگه، خشم غالب اوقات سوختی است که ما را به جلو می راند و به حرکت در می آورد و البته قرار نیست که همیشه از این روش برای جلو رفتن استفاده کنم.


کلمات کلیدی: