ایزابل آلنده و شب یلدا
ساعت ٩:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩  

فکر نمی کردم کتاب های ایزابل آلنده تا این حد منو توی خودش غرق کنه. البته این دومین کتابیه که ازش میخونم اما بدجوری ذهن و روحم رو درگیر کرده با خودش

کتاب پائولا داستان مرگ تدریجی دختر آلنده است که بی نهایت تکان دهنده و پر از جزئیات عجیب و غریبه. یکی از زنانه ترین کتاب هایی که تا به حال خوندم. داستان های اوالونا  رو هم قبلا خونده بودم ولی این یک چیز دیگه است. عمق اندوه و مبارزۀ یک مادر برای زنده نگه داشتن دخترش، جنگ با سوگ و مرگ و بعد آئین بی پایان سوگواری

فردا شب یلداست. شب دزدیده شدن پرسفون به دست هادس. این دوشنبه کلاسی که در خانه فرهنگ گلها داشتم و درباره مادری بود به پایان رسید. جالبه که تا چه حد درگیر مساله مادری شدم. داستان عجیب رابطه دیمیتر به عنوان اسطوره مادری و دخترش پرسفون که به نظر من از شب یلدا شروع میشه و اصل رابطه از دزدیده شدن پرسفون شکل می گیره. از یک جدایی هولناک که فقط روایتش دل مادرها رو می لرزونه.

ارزشهای مادری یکی از اولین موهبت هایی است که باید به جامعه برگرده. همه ادای قدردانی و شناخت مادر رو در میارن اما کسی عمیقا بهش اعتقاد نداره مخصوصا خود زنها. ما زنها این روزها با فشارهای زیادی دست و پنجه نرم میکنیم. فشار توقعاتی که از خودمون داریم وحشتناکه. اگر به خودشناسی و تعادل دست پیدا نکنیم له میشیم و وجودمون بین توقعات درونی و بیرونی تکه تکه میشه.

امشب کتاب پائولا رو تمام می کنم. شب یلدای ایزابل آلنده با مرگ دخترش هیچ وقت به صبح نرسید.


کلمات کلیدی:
ما درختیم
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤  

به جهان نیامده ایم تا سالم و کامل بمانیم

آمده ایم تا مانند درختان خزان کنیم

درختانی که از پای می افتند

و از ریشه های سترگشان قد می افرازند و زندگی را

از سر می گیرند

                                                                               رابرت بلای


کلمات کلیدی:
دلشورۀ خوشایند
ساعت ٩:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳  

دلشوره داشتن همیشه هم بد نیست. حداقل برای من بد نیست. یه خورده دلشوره باعث میشه حرکت کنم و جلو برم.

دیشب ذهنم خیلی تحت فشار بود خیلی چیزها توی ذهنم می چرخید. اصلاح کردن بعضی فکرهای نادرست در بطن فرهنگ و جامعه و حتی میان نخبگان و آدمهای باسواد لازم و ضروری است. برای جا انداختن ارزشهای زنانه در میان خود زنان کار بسیار دشواری در پیش است و ملغمۀ سنت و مدرنیسم هم کار را بسیار دشوار تر کرده است. توقع ما از خودمان زیاده از حد بالا رفته و گاهی خودمان را زیر بار این فشار له می کنیم.

با این همه اندکی دلشوره و فشار برای من خوب است.

 

 


کلمات کلیدی:
ابوذر
ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٦  

شب عاشورا فقط به یک چیز فکر می کردم.

چقدر دلم برای صدای ابوذر در این روزگار تنگ شده

اصلا همه مصیبت ها از زمانی شروع شد که عثمان زبان حق گوی ابوذر را بست و مرد خدا را به ربذه فرستاد. از روزی که دیگر کسی جرات نکرد زبان به انتقاد از امیرالمومنین باز کند

نسل ابوذر ها ور افتاد و ما اینقدر بیچاره شدیم....


کلمات کلیدی:
بهشت کوچک دکتر مقدم در دل تهران
ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۳  

امروز خیلی خوش گذشت. با چند تا دوست تازه و قدیمی برای اولین بار رفتم به خانه موزۀ دکتر حسن مقدم در خیابان سپه یا همان امام خمینی در تقاطع با خیابان ولیعصر

نمیدانم چرا این گنج ها در گوشه و کنار شهر هست و ما بی خبریم. مثل بهشتی سر سبز و جمع و جور است میان تهران. جایی که تصورش را هم نمیکنی. آنقدر آثار با ارزش در این خانه جمع شده که نمی شود اینجا حتی آنها را فهرست کرد. همین قدر بگویم که دکتر مقدم طراح آرم و لباس دانشگاه تهران، اولین استاد باستان شناسی و تاریخ هنر دانشگاه تهران، یک نقاش زبردست و شاگرد کمال الملک بوده و در سال 1366 فوت کرده. ایشان از سال 1350 ! خانه اش را وقف دانشگاه تهران کرده. این خانه در زمان پدربزرگ وی در ابتدای دوره ناصرالدین شاه ساخته شده و از دیدن گوشه گوشه آن لذت خواهید برد. امروز خدا را شکر کردم که خانه دست میراث فرهنگی نیفتاده تا دو روزه بکوبند و خرابش کنند. آخر در یک دوره زمانی خیلی کوتاه آقایان پرونده خانه را گم کرده اند و بلافاصله تیر آهن های یک ساختمان چند طبقه را بر شانه آن سوار می کنند که خوشبختانه با اقدام دانشگاه موفق به نابودی خانه نمی شوند. فقط چون دانشگاه پول نداشته این تیر آهن ها را از برج ساز مربوطه بخرد این سازه زشت همچنان بر یک شانۀ خانۀ زیبای مقدم سوار است. امروز وقتی بر لب یکی از حوض ها نشسته بودم و قبطه می خوردم که ما چرا نمی توانیم برای خودمان خانه بسازیم و اینکه خوش بحالشان در چه بهشتی زندگی می کرده اند و ... یک دفعه با خودم گفتم که ای بابا این بنده خدا کم از ما خون دل نخورده. در زمان قاجار بزرگ شده، از تنها افراد تحصیل کرده جامعه خود بوده، با یک زن فرانسوی ازدواج کرده، شرط کرده بچه دار نشود (دو تا تابو شکنی خیلی بزرگ آن زمان) و شاهد به تاراج رفتن آثار باستانی ما به فرانسه بوده و نیز شاهد خراب شدن کاخ های زیبای دوره قاجار توسط رضا شاه و .... 

دست آخر حس کردم که او شاید از ما خیلی بیشتر غصه خورده اما خیلی بیشتر هم برای بهتر شدن وضع جامعه تلاش کرده و زحمت کشیده. نمونه بارز انسانی شریف که به جای ناله و غر غر هر چه را توانسته حفظ کرده.

دیدن این موزه زیبا را که همه روز به غیر از روزهای تعطیل از 9 صبح تا 4 بعد از ظهر باز است از دست ندهید.


کلمات کلیدی: