بازگشت به خانه، بازگشت به خویشتن
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۳٠  

از کاوش دست نخواهیم کشید

و در پایان همه کاوشهایمان

به آنجا می رسیم که آغاز کرده ایم

و آن نقطه را برای نخستین بار می شناسیم

تی اس الیوت


کلمات کلیدی:
دکتر نازنینی که قصه گوش ها را می شنود
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٤  

فکر میکنم در روزگار ما داشتن پزشک خوب خانوادگی یک موهبت است. مخصوصا پزشکی که تو را از کودکی تا بزرگسالی بشناسد و به یاد داشته باشد. من و عیسی هر دو از نظر متخصص گوش و حلق و بینی این شانس را داشته ایم.

دیروز برای اولین بار دکتر احمدی زاده را دیدم. پیرمرد نازنین هشتاد ساله ای که فوق تخصص گوش و حلق و بینی است و از بچگی دکتر عیسی بوده است. اول با دقت به همه حرف هایت گوش می دهد. حداقل ده دقیقه تمام سوالات لازم را می پرسد (عیسی در ده سال گذشته فقط یک بار پیش او  رفته و پرونده اش هم نبود اما همه جزئیات مسائل عیسی را به خاطر داشت!) و بعد با دقتی مثال زدنی و آرامشی که در این روزگار کیمیاست معاینه ات می کند. با خوش اخلاقی مثال زدنی برایت نسخه می نویسد و حس میکنی اصلا همینکه پیش او رفتی حالت بهتر شده! حالا به نظرتان داشتن چنین پزشکی کیمیا نیست؟

من خودم یک دکتر گوش و حلق و بینی خیلی خوب دارم به اسم دکتر اخوین که همینقدر خوش اخلاق و با حوصله است اما دیروز به عیسی حسودیم شد و از دکتر خواستم که من را هم معاینه کند! 

دکتر احمدی زاده با یک نگاه قصه گوشت را می خواند. شش سال پیش که پدر همسرم پیش او رفته بود با یک نگاه به گوش او گفته بود که شما در جوانی ات دوش آب سرد زیاد گرفتی!!! واقعا دکتر نازنین و عجیبی است. من که کلا عاشق پیرمردها و پیرزنها هستم وقتی یکی مثل دکتر احمدی زاده را می بینم خیلی دلم میخواهد بپرم بغلش و ماچش کنم و  به خاطر بودنش تشکر کنم (که البته امکان پذیر نیست!خجالت)

خدا  عمر این دکترهای خوب را زیاد کند.


کلمات کلیدی:
بازار خیریه زینب کبری
ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢۳  

از آنجا که این بنیاد زینب برای ما حس خانواده را دارد درباره اش گفتن سخت است ولی خوب به جرات میگویم که با توجه به  پنجاه کودک زیبا و معصومی که در این خانه زندگی می کنند بنیاد زینب خانۀ فرشتگان است.

بازار خیریه بنیاد همچون گذشته در محل اقدسیه، کوچه نیلوفر پلاک 8 از روز چهارشنبه عصر تا جمعه  شب برقرار خواهد بود.

از دیدن دوستانم در بازار خوشحال می شوم.


کلمات کلیدی:
برداشتن سنگ از میان رودخانه روح
ساعت ٦:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٢  

زمانی بود خیلی دور یا شاید هم خیلی نزدیک (تقریبا بیست و چهار سال پیش) که هنوز مدرسه نمی رفتم ولی می دانستم اصلی ترین و لذت بخش ترین کارهای زندگی ام خواندن و نوشتن خواهد بود. آنچنان مشتاق و دیوانه وار عاشق خواندن و نوشتن بودم که قبل از مدرسه این کار را شروع کردم و زمان هایی بود که فکر میکردم بزرگترین هدیه خداوند به من توان نوشتن است.

سالها گذشت و من در زندگی ترسها و تردیدها و مشکلات مختلفی را تجربه کردم و اندک اندک بر هم انباشته شدند و راه نوشتنم را سد کردند. بزرگترین لذت زندگی ام تبدیل به تلاشی جانفرسا برای غلبه بر ترسهایم شد.

روز شنبه صبح می خواستم مقاله ای را شروع کنم که پیش نویسش را جمعه نوشته بودم. همین ترس و تردید ها باعث شد کل شنبه و یکشنبه را سریال ببینم و کتاب و مجله بخوانم! امروز را کجدار و مریز نوشتم اما می دانم که برای برداشتن سنگی که گلوگاه رودخانه ام را مسدود کرده به خیلی نوشتن نیاز دارم. بهترین راه همان راهی است که دکتر استس پیشنهاد کرد. خودت را به صندلی ببند و بنویس آنقدر که سدها شکسته شود. در عمل البته این کار برایم بسیار دشوار شده و حتی ده دقیقه هم نمی توانم یک جا بنشینم.

خیلی دلم می خواهد موهبت زندگی ام یعنی نوشتن را پس بگیرم و فعلا در چالشی جدی با خودم هستم که این موانع درونی را کمرنگ کنم. امیدوارم به زودی به تعادل و تفاهمی برسم که سنگ رودخانه خودش قل قل کنان کنار برود و روحم دوباره جریان پیدا کند. خدای مهربان کمک می کند ان شاء الله


کلمات کلیدی:
دوره آموزشی شخصیت شناسی مردان
ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٢  

خبر دوره را در وبلاگ روانشناسی زنان قرار دادم .

http://ravanshenasizanan.persianblog.ir/post/5/


کلمات کلیدی:
آپدیت روانشناسی زنان
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٧  

فکر کنم تا یک مدتی باید اخبار وبلاگ جدیدم رو اینجا هم بگذارم تا خودم و دوستان به آن عادت کنیم. یک پست درباره شفای زخم ارتباطی در وبلاگ روانشناسی زنان ام گذاشتم.



کلمات کلیدی:
لغتنامه بنگاه های مسکن
ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱۳  

خدا سر و کار کسی را با این جماعت دلالان مسکن نیندازد. کاری می کنند که به حرف های خودت هم شک کنی. تا حالا اتفاقات تلخ و شیرین زیادی را به عنوان یک اجاره نشنین با این بنگاهی ها تجربه کرده ام و به یک نوع لغتنامه با مزه رسیدم برای ترجمه حرف هایی که گفته می شود اما معنایی کاملا متفاوت از آنچه گفته شده دارد. چند مثال را اینجا می نویسم که مربوط به آگهی های مسکن چاپ شده در روزنامه است.

خانه فول امکانات: خانه ای که پارکینگ، انباری و آسانسور دارد.

خانه سوپر لوکس: استخر دارد ولی اینکه استفاده هم می شود یا دکور است اصلا اهمیتی ندارد.

خانه نوساز: حداقل یک سال از ساختش گذشته و یحتمل یک سال هم مستاجر داشته

خانه یک سال ساز: دو سه سال روی شاخش است برای اجاره هرگز توضیح نمی دهند اما برای خرید بعدا می گویند آگهی اشتباه چاپ شده بود!

متراژ خانه: هر چی نوشته بین سه تا بیست متر می شود کم کرد! بیست متر را اگر باور نمی کنید الان یک مثال عملی میزنم که اگر سر خودم نیامده بود باور نمی کردم.

سه سال پیش که دنبال خانه اجاره ای بودم یک آگهی دیدم که خانه یک سال ساز، دو واحدی، 110 متر، فول امکانات با قیمتی که می خواستیم. خوشحال شدم با همسرجان رفتیم دیدن خانه. اتفاقا خوشم آمد (سر ماجرای همان درخت معروف و چون هر دوی ما عاشق درخت های کهنسالیم از درخت جلوی پذیرایی بیشتر از خانه خوشمان آمد!) معلوم بود که خانه مساجر داشته آقای دلال گفت همین یک سال کسی بوده و رفته. همانجا معلوم شد که خانه سه واحدی است. یک پارگینگ و انباری به ما نشان داد که بعد معلوم شد مال کس دیگری است! پای قرارداد فهمیدیم که خانه 89 متر است نه 110 متر و سه سال از ساختش می گذرد!!!!! خانه مستطیل بود و بزرگتر به نظر میرسید آقای بنگاهی هم با سوء استفاده از همین مساله مساحت را بیست متر بیشتر گفته بود. با همه این احوال خانه را گرفتیم و البته تا دو هفته سرگردان جای پارک و انباری ای بودیم که توسط سایر همسایه ها اشغال شده بود!

خلاصه حالا هر وقت که اگهی های روزنامه را میبینم آنها را اول ترجمه می کنم و بعد تماس می گیرم.

 

 


کلمات کلیدی:
زندگی در دل آلودگی ها: میراث ما برای نسل آینده
ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٠  

ای کاش قیمت شیر سه هزار تومان بود ولی یقین داشتی که شیر می خوری نه مخلوط میکروب و آب و وایتکس! خیلی دلم واسه بچه هامون می سوزه. تقریبا همه جور آلودگی داریم. آلودگی هوا، آب، خاک، مواد غذایی، آلودگی صوتی و.... یعنی چی رو بهشون سالم تحویل میدیم؟

دیروز یک طرحی که مادرشوهرم سه سال تمام در شورای شهر با هزار مشکل پیگیری کرد به ثمر رسید و پایش کامل آلودگی سموم روی تمام میوه ها و سبزی های میدان اصلی میوه و تره بار انجام و گزارش آن منتشر شد. نتیجه بیشتر به فاجعه شبیه است و تقریبا هیچ چیز سالمی میان خوراکی ها وجود ندارد. 

دلم میخواهد این را سر کسانی فریاد کنم که هنوز می گویند توسعه پایدار و مسائل محیط زیست سوسول بازی است و به زندگی ما ربطی ندارد. حالا دودش نه فقط به چشم آنها که به چشم همه ما می رود. 

هزینه ای که باید بابت بی توجهی به محیط زیست بدهیم تا نسلها ادامه دارد. فقط خدا می تواند به دادمان برسد.


کلمات کلیدی:
تولد وبلاگ جدیدم: روانشناسی زنان
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٩  

دیشب طی یک اقدام انقلابی و ضربتی، فکری که مدتها در سرم می چرخید را عملی کرده و عرصه دل را از کار و پژوهش جدا کردم. وبلاگ پرستنده از سالها قبل محل نوشتن همه جور موضوعی برایم بوده اما در این سالهایی که به شکل جدی در حوزه زنان تدریس و پژوهش می کنم، نیاز به ایجاد وبلاگ جدید را به خوبی حس کردم. امیدوارم خداوند مهربان رحمت خود را شامل حال ما کند و در مسیر پیش رو به سوی بهتر شدن گام برداریم. این هم از وبلاگ جدید

روانشناسی زنان

آدرس

ravanshenasizanan.persianblog.ir

دوستان عزیز من در وبلاگ پرستنده لطف می کنند اگر وبلاگ جدید را هم لینک نمایند


کلمات کلیدی: روانشناسی زنان
آن روی سکۀ مبین
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٩  

این اقا مبین ما غیر از ربایش لقمه از دهان مادر هنرهای دیگری هم دارد که عدم بیان آنها بی انصافی است در حق پسر گل دو سال و هشت ماهه ام. مبین از همین حالا به شدت مراقب منه یعنی مراقب نوسانات عاطفی من. گاهی فکر میکنم بدون آموزش چطور ممکنه یک بچه در این سن چنین حرف هایی بزنه و هیچ جوابی ندارم. ما هنوز مبین رو در این دو سال و خرده ای عروسی نبردیم اما وقتی میخوایم بریم مهمونی و من لباس می پوشم بهم میگه مامان جون خوشگل شدی عروس شدی! یکی از مهمترین تفریحات مبین استخر رفتن با پدربزرگشه که از همه چی بیشتر دوست داره اما پند روز پیش که من حال خوبی نداشتم حاضر نبود من رو تنها بذاره و بره استخر. یک ملاحظات عجیبی داره این گل پسر من. 

خلاصه خدا رو شکر میکنم که اگر زئوس داره، آرس هم داره و واسه مامانش خیلی مرام و معرفت به خرج میده.


کلمات کلیدی:
ربایش لقمه از دهان مادر!
ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۸  

اون زمان که بچه بودم زیاد این حرف رو شنیدم که مادر لقمه رو از دهان خودش میگیره و به بچه اش میده. البته ما اون زمان بیش از امروز تفکر نمادین رو درک میکردیم و این ضرب المثل برای من به شکل های مختلف قابل درک بود. اینکه میدیدم مادرم همه جور برای ما از خودگذشتگی میکنه و هرگز ته دیگ ها رو برای خودش بر نمیداره!!!! البته این فقط یک مثال بود اما کی فکرش رو میکرد که سالها بعد تفکر نمادین در بچه ها به واقع گرایی محض تبدیل بشه و این ضرب المثل هم به این شکل تغییر کنه که بچه به هر قیمتی که شده لقمه را از دهان مادر بیرون می کشد؟؟؟!!!!تعجب

حالا این بلا سر خودم آمده و آقا مبین صبح سر صبحانه اول از بین حداقل سه گزینه انتخاب میکنه که میخواد چی بخوره. بعد مراقبه که من از همون نخورم! یعنی رسما به من میگه مامان نخولی تموم میشه ها! هر چند دقیقه هم چک میکنه نخورده باشم. حالا اگر ریسک کنم و یک لقمه بخورم و حضرت آقا متوجه بشه میدونید چی میگه به من؟ میگه مامان تف تن! زود باش تف تن! آخگریه

خدایا قراره چه تقاص های دیگه ای بابت اذیت کردن مادر پدرمون پس بدیم؟ خودت رحم کن!


کلمات کلیدی:
تئوری یکپارچه شادمانی
ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٦  

چند روز پیش مطلب کوتاهی خواندم از خانم آندرا پولارد که به تازگی کتابی درباره شادمانی منتشر کرده است. وی در این مطلب کوتاه تئوری خود را تلفیقی از تفکر شرق و غرب در رابطه با شادی معرفی می کند. اینکه ابزارهای شادی و بودن با حس شادی هر دو برای تجربه آن لازم است. یعنی هم افراد و وقایع و هم درک ما از وجود خودمان برای رسیدن به شادی ضروری است. ترجمه این مطلب را در ادامه می خوانید.

آندرا پولارد: تئوری یکپارچه شادمانی یا دو بال خوشبختی

زندگی را نمی توان به یک متغیر کاهش داد و شادمان هم زندگی کرد. شادی یک نوع واحد از تجربه مثبت انسان از حس هایی مانند لذت، رهایی، اشتیاق و حتی عشق نیست. زندگی جنبه های بسیاری دارد و شادمانی نیز به همین شکل وجوه متعدد دارد. اگر آرزو داریم که زندگی مان شاد باشد، نیاز داریم که پیچیدگی زندگی را بپذیریم و با تمام توان انسانی مان به آن پاسخ دهیم. ما باید بیاموزیم که به همه جنبه های زندگی متصل باشیم.

بسیاری از کتب روانشناسی عامه پسند تنها روی دو وجه شادی متمرکز می شوند و به همین علت مقصد ناکارآمدی دارند. کتاب جدید من یعنی تئوری یکپارچه شادمانی برای جستجوگران شادی حقیقی نوشته شده است و سعی دارد که کل زندگی را مورد توجه قرار دهد و حتی المقدور پیچیدگی پویای آن را منعکس نماید.

برای حدود دو دهه در حال کاوش روی مفهوم شادی هستم. دریافته ام که وقتی نیازهای اولیه برآورده می شوند، شادی تماما بستگی به رشد خود آگاهی ما دارد. این رشدی که به آن اشاره می کنم به توانایی خودآگاهی در تغییر تمرکز ما بستگی دارد و اینکه با مهارت به آنچه به خاطرش تمرکز یافته ایم مرتبط شویم. نخست، چنین خودآگاهی می تواند توجه خود را دقیق نماید و با سایر موجودات و اهداف بیرونی رابطه پیدا کند. دوم اینکه چنین خودآگاهی می تواند رابطه خود را با خود زندگی وسعت بخشد. بنابراین چنین آگاهی قادر است که از درون و بیرون دو شیوه تفکر را شفاف نماید که شیوه پایه و شیوه برتر را شامل می شود. در مدل پایه ما با اتصال به "چه کسی" و " چه چیزی" فاصله ها را از خودمان درک می نمائیم. در مدل برتر ما با سادگی وجودی که در همه ما هست مرتبط میشویم. این دو شیوه می توانند به شکل هماهنگ و همچون دو بال یک پرنده عمل نمایند. من به این اتحاد دو بال شادمانی نام می دهم.

برای دست یابی به این هماهنگی یا هارمونی، ما باید هر دو بال را به کار ببریم. تفکر غربی با شیوه پایه به خوبی همراه است. در مدل پایه ما ابزارهایی را به کار می بریم که به ما کمک می نماید تا با رضایت عمیق در بخشهای مختلف زندگی  نماییم. من برای توضیح شیوه برتر از تفکر شرقی بیشتر کمک می گیرم. شیوه برتر روی درک وجود و بودن تاکید دارد و راه های متعددی به این سو دارد. من ایده های شرقی با شیوه تفکر غربی را تجمیع می کنم به خاطر اینکه تمرکز بر بودن به ما آرامش و قدرت می دهد. این مساله عمیقا رضایت بخش است و نیز برای عمل با شیوه پایه ای هم مناسب است. همراه دوشیوه پایه و برتر ارتباط با کلیه سطوح زندگی و مشارکت در زندگی به شکل کامل امکان پذیر می شود. 



کلمات کلیدی: