باغ موزه ایرانی
ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢٠  

واقعا فکر نمیکردم در تهران پارک به این زیبایی وجود داشته باشد. باغ موزه ایرانی در ده ونک یکی از زیباترین پارک های تهران است و به جرات می توانم فضای آن را با پارکی که در ابتدای جنگل نهارخوران قرار دارد مقایسه کنم. نه به لحاظ ابعاد ولی به لحاظ زیبایی و قدمت درختان بی نظیر است.

دیروز با ندای عزیز در این پارک زیبا قدم زدیم و من یواشکی پا در آب خنک حوض کردم و حس کردم که روحم چند درجه خنک شد! :)

چه روزگار خوبی داشته تهران وقتی مردم در چنین خانه های زیبایی و در میان چنین طبیعت شگفت انگیزی زندگی می کرده اند!

فقط در مورد بخش موزه اش به نتیجه خاصی نرسیدیم چون ساختمان اصلی بسته بود و کتابخانه را هم زنانه مردانه کرده بودند و دیروز مال آقایان بود. دو تا پسربچه کنکوری هم درب کتابخانه به مراقبت ایستاده بودند تا به دخترکان کنجکاوی چون ما زنهار بدهند که وارد کتابخانه نشویم! خیلی با مزه بودند. میگفتند که به دلایل امنیتی روزها جدا شده! خنده ام گرفت. گفتم منظورتان اختلاط دختر و پسرهای کنکوری است؟ طفلکی ها

در کل تجربه بی نظیری بود و خدا رو شکر هنوز خیلی شلوغ هم نشده است پس بشتابید!


کلمات کلیدی:
محله ای که دوستش دارم
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٤  

در این دنیای مدرن شده که تکنولوژی می خواهد خود را به حلقوم زندگی همه فرو کند، من هنوز به خوشی های سنتی ام چسبیده ام.

الان چهار سالی می شود که در محله ازگل - گلچین ساکن هستیم و اینجا جایی است که می توانم آنرا واقعا یک محله بنامم. محله ای که دوستش دارم.

با وجود ساخت و سازهای وحشتناکی که باغهای زیبای ما را نابود می کند، اینجا محله ای است که می شود ساعت ها در کوچه باغهایش راه رفت، توت های کال و رسیده را با ولع از روی درختها دست چین کرد، به صدای آب و پرنده های سرخوش گوش داد و خلاصه سهم کوچکی از زیستن در طبیعت را تجربه کرد.

اینجا محله ای است که آقا رضای سوپری اش را آنقدر خوب میشناسم که هر وقت گیج و منگ پول اضافی بدهم بدون درنگ بر می گرداند و حتی اگر دچار مشکلی شوم می توانم از او کمک بگیرم. احمد آقای قصابش که می داند اصلا از گوشت سر در نمی آورم، سرم را کلاه نمی گذارد و با دلسوزی گوشت خوب برایم جدا می کند.

اینجا محله ای است که از قدم زدن در آن لذت می برم و برای لحظاتی یادم می رود که در تهران آلوده و خشن زندگی می کنم.


کلمات کلیدی: