من و مورچه خوار!
ساعت ٩:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٦  

قبل از اینکه وارد ماجرای شیرین مورچه خوار شوم ذکر یک نکته جهت تمدد اعصاب یک  خواننده ناشناس ضروری است. ایشان خیلی نگران آبروی دانشگاه تهران به خاطر دادن فوق لیسانس به آدمی بودند که نمی داند میلیارد چند تا صفر دارد و نیز فرق آگهی طنز و واقعیت را هم نمی فهمد. در هر صورت آبروی این دانشگاه معظم به بنده ربطی ندارد اما من همانروز چند ساعت پس از ارسال پست متوجه طنز بودن آن شدم ولی عدم اصلاح آن دلیل روشنی داشت. من دنبال خریداران بودم که خدا را شکر چندین نفر داوطلب جدی پروپاقرص برای خرید پیدا شد و کار به جایی رسید که قالیباف رسما اعلام کند بابا نمی فروشیم!!!

اما ماجرای من و مورچه خوار که اتفاقا با تمدد اعصاب هم بی ربط نیست به خبر ١٠ روز پیش برمی گردد. دو مورچه خوار در یک باغ وحش (یادم نیست کجا فقط ایران نیست) به مرخصی استعلاجی رفتند. علت این مرخصی استرسی بوده که در اثر مشاهده درگیری پلیس و تظاهر کنندگان به آنها دست داده و موجب تکدر خاطر آنها را فراهم کرده! جالبه از آن موقع مدام تصویر آن مورچه خوار محبوب کارتونی خودمون با جمله معروف "سلام سوسیس" تو ذهنمه و مرخصی و ...

بیشترین زمانی هم که به این خبر فکر می کردم زمانی بود که فاصله صد متری رودخانه تا ایتگاه متروی صادقیه را طی می کردم. با صدای وحشتناک درل روی آسفالت، ماشینهایی که از هر طرف احاطه ات کرده اند، فریاد دستفروشها، پایه های کثیف بتونی، گدایی با ظاهر وحشتناک و ... خدائیش مورچه خوار هم نشدیم یه مرخصی حسابی بریم. شاید هم ما ملت کلا در مرخصی هستیم و خودمان خبر نداریم؟


کلمات کلیدی: