کافه پیانو
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٦  

 

چند روزی است که بخش تائید نظرات پرشین بلاگ خراب شده و اگر نظرات دوستان وارد نشده به همین دلیل است.

آخر هفته بالاخره کافه پیانو را خواندم. البته چاپ سیزدهم را! باید به آقای جعفری تبریک گفت که خواننده ایرانی را خوب می شناسد. تحلیل های خیلی جالبی هم می شد از کتاب داشت. مخصوصا توصیفات وی در مورد پری سیمایش خیلی اسطوره ای بود.

آنچه جدا بعد از خواندن این کتاب دلم می خواست یک کافی شاپ زنانه بود. راستش واقعا برام جای سواله که چرا خانمها این کار را نمی کنند. اگر هم مشکل امنیت دارند یک مرد غولتشن محافظ استخدام کنند یا کلا کافی شاپ را زنانه کنند حالش رو ببریم!

من و عیسی یک کافه زنانه میشناختیم که متاسفانه زود تعطیل شد اسمش هم از قضا کافه پیانو بود ولی اون کجا و کافه آقای جعفری کجا؟!

 کافه پیانوی ما را یک خانم اداره می کرد و یک پسر جوان احتمالا افعانی وردستش بود. فضای کافه بسیار روشن و صورتی خوشرنگی بود. هر بیسلیقه ای هم که می خواست سیگار بکشه طبقه بالا باید می رفت!

هنوز هم دلم برای اون کافه پیانو تنگ میشه جدا تنگ میشه. اصلا دلم برای لطافت های زنانه که در جامعه ما خیلی کمرنگ شده تنگه


کلمات کلیدی: