نامه ای به عیسی مسیح
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱۳  

بنا به دعوت آقای افشاری عزیز تصمیم گرفتم که نامه ای به حضرت مسیح بنویسم جالبه که دیشب هم تصادفا فیلم گابریل(همون جبرئیل خودمون) رو دیدم و البته دیدنش روی ذهنم تاثیر داشت.

به هر حال

به نام یکتا پروردگار مهربان خالق زمین و آسمان

سلام به پیامبر عزیز خدا، کلمه و روح خدا عیسی مسیح

ناخودآگاه وقتی اسم شما را میبرم یاد شوهر عزیزم می افتم. از بس که این آقای مهندس مجابی بزرگوار او را حضرت عیسی و مرا حضرت مریم صدا کرده! البته که شباهت به شما و مادر بلند مرتبه تان افتخار بزرگی است حتی اگر این شباهت صرفا در حد تشابه اسم باشد. در هر صورت اگر کمی احساس خودمانی بودن میکنم به همین دلیل است.

 مدتی است که کمی گیج و منگم علتش را درست نمی دانم اما به قول شاعر مرحوم ما به این نمی دانم های خود ایمان دارم.

نمی دانم چرا پیروان شما فکر میکنند شما خدا هستید و نمیدانم چرا در عین حال شما را پسر خدا هم میدانند؟ و بدتر از این نمی دانم چرا در انجیل لوقا که یکی از پیروانتان به من هدیه داد مرتب به شما می گویند پسر انسان!

دنیای عجیبی است این دنیا از یک طرف کلیسای شما و از آن طرف کلیسای شیطان و در این میان ...

عجب تصورات عجیبی دارند برخی برادران مسیحی ما از فرشتگان. راستی یک سوال مهم: چرا فرشتگان زن شما را که فیلم سازها به زمین می آورند شغل دیگری غیر از تن فروشی برایشان در نظر نمی گیرند؟ جناب جبرئیل دلخور نیست که در فیلمی که برایش ساخته اند مجبور شد آن همه بکش بکش راه بیاندازد و مثل برخی همکیشان پریشان احوال ما برای بازگشت نور به اسلحه و بمب و چاقو مجهز شود؟

میان آنچه من از شما و مادر زیبایتان میشناسم با بعضی حرفها و تصورات آنقدر فاصله است که دلم می خواهد سرم را بکوبم به دیوار. مرا ببخشید که اینقدر مغشوش و پریشان مینویسم اوضاع و احوال درستی نداریم ما فعلا روی زمین. به کشتی نشستگانی می مانیم که هریک با چکشی به سوراخ کردن کشتی مشغولند تا هرطور شده همسایه بغلی غرق شود و نمی دانند که این جدال با نابودی همه مان پایان می گیرد.

خوب دیگر زیادی غرغر کردم و سوالهای الکی پرسیدم. اصلا یادم رفت تولدتان را تبریک بگویم. در ملکوت اعلی پارتی بازی نمیشود کرد؟ گفتم اگر راهی دارد شفاعتی از همنامان خود و مادرتان بنمائید.

زیاده عرضی نیست. به امید دیدار


کلمات کلیدی: