قصه های جزیره
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٧  

یکی از موهبت های بینظیر این خانه نشینی دیدن تکرار سریال قصه های جزیره است. اگر چه این صدا و سیمای بدسلیقه ... هر چی خواسته دخل و تصرف کرده و هرجایی که دلش بخواد پخش میکنه ولی به هرحال برای من گنجینه خاطراته. هرگز آرامشی رو که از آهنگ ابتدایی این سریال میگرفتم فراموش نکردم. اولین بار که پخش شد سال اول دبیرستان بودم و درست شب اولین امتحان پایان ترم. با همه عذاب وجدان یک بچه درس خوان جوری عاشق سریال شدم که براش لحظه شماری میکردم.

دلم میخواست از دست خاله هتی و فلیسیتی حرص بخورم. از سادگی آدمها لذت ببرم و هزار تا چیز خوب دیگه. آدمهای این جزیره خیلی واقعی و دوست داشتنی هستند و طبیعتش دیوانه کننده است.

راستی اون شب که مهمان استرالیایی ما اینجا بود بهش گفتم که من اسم فلیسیتی رو خیلی دوست دارم! خدا رو شکر که سریال رو ندیده بود! البته من واقعا فلیسیتی رو با همه بدجنسی های با مزه اش دوست داشتم.

مرور خاطرات خیلی حس خوبی به آدم میده.


کلمات کلیدی: