خستگی و دعا
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳٠  

آنقدر خسته و داغونم که انگار ساعتهای مدید سنگ بزرگی روی دوش داشتم. تنفس در فضای دروغ تمام سلول های بدن رو به نابودی میکشه. از طرفی پایان تابستان منتظر فرزندی هستم و با همه گفتگوهایی که با او دارم میدانم که او هم خسته است و به استراحت من نیاز دارد. شاید تا مدتی ننویسم ولی این نوشته را با بخشی از دعاهای زیبای شهید چمران که بدجوری صدای دل خودم و شاید بخشی از هموطنانم باشه تمام میکنم. مصطفی چمران از انسان ترین انسانهای معاصری است که شناخته ام. روحش شاد.

خدایا هدایتم کن زیرا میدانم که گمراهی چه بلای خطرناکی است

خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم زیرا میدانم ظلم چه گناه نابخشودنی است

خدایا نگذار دروغ بگویم زیرا دروغ ظلم کثیفی است

خدایا محتاجم مکن به کسی تهمت بزنم زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است

خدایا دلم از ظلم وستم گرفته تو را به عدالتت سوگند میدهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهی

آمین


کلمات کلیدی: