هانیه خانم
ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٢  

دیروز با کسی آشنا شدم که شرایط سخت زندگیش من رو خیلی ریخت به هم و تقریبا هر کاری میکنم نمیتونم بهش فکر نکنم. قبلا هم با خیلی افراد آشنا شدم که شرایط زندگیشون واقعا سخته اما صبر بعضی از اونها شگفت انگیزه و آدم رو تکون میده.

هانیه خانم زنی حدودا 40 ساله است. بیسواده و 3 تا بچه داره. یک دختر 20 ساله، یک دختر 17 ساله، و یک پسر 9 ساله. تا اینجای کار همه چیز به نظر معمولیه اما شوهرش یک جانبازه اعصاب و روانه که توی جنگ دچار مشکلات مختلفی شده و الان تقریبا هر چند ماه 10 روزی رو بستریش میکنن اما نگهش نمیدارن چون جا ندارن و ... خودتون سختی های زندگی با این آدم رو حدس بزنید اما این تازه یکی از مشکلات کوچیکه هانیه خانمه. دختر دومش یک معلوله کامل جسمی و ذهنیه که مثل یک تکه گوشت توی رختخواب افتاده و کاری براش نمیشه کرد. شوهر هانیه خانم قبلا بنا بود ولی با این بیماری روان الان بیکاره. حالا یک روز زندگی هانیه رو براتون میگم: 5 صبح از خواب بیدار میشه. دخترش رو پوشک میکنه کارهای خونه رو میکنه و 7 از خونه میاد بیرون. از 8 صبح توی خونه های مردم کار میکنه و 7 شب میرسه خونه. دخترش از ساعت 6 بعد از ظهر شروع به گریه کرده و مادر دل توی دلش نیست میدونه که منیر جاش رو خیس کرده اما خودش کاری نمیتونه بکنه. شوهر عصبی زنگ میزنه و با فحش و داد و بیداد میپرسه که اون کجاست. خودش رو میرسونه به خونه ای که 30 متره، سند نداره، آب گرم و حمام نداره و شهرداری هر روز تهدید به تخریب اونجا رو میکنه. یک کلاهبردار از خدا بیخبر این زمینها رو به این مردم بدبخت فروخته و ...

باید دخترش رو عوض کنه و بدنش رو ماساژ بده تا زخم نشه و تازه خیلی اوقات شوهرش یکهو عصبی میشه و اون و دختر بزرگ رو از خونه میندازه بیرون و ...

این یک تراژدی بی پایانه که تقریبا همیشه قهرمانانش زن هستند. زنانی که صبر و تحملشون آدم رو به حیرت وا میداره.

هانیه خانم مدام به خدا پناه میبره و تو فکره که برای دختر بزرگش که عقد کرده است هرچه زودتر جهیزیه جمع کنه تا بره و از خشونت های پدر در امان باشه. اما خودش؟ نمی دونم... خودش هم نمیدونه

چند هزار تا هانیه خانم باید در کنار این همه مشکل با تورم، اوضاع افتضاح اقتصادی و استرس حذف یارانه ها کلنجار برن و وعده های دروغ بشنون؟

مغزم هنگ کرده و قلبم درد میکنه اما نمیتونم به هانیه ها فکر نکنم.


کلمات کلیدی: