پایان تلخ و شیرین
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/٢٧  

داره تموم میشه!

سال 88 رو میگم. سالی که بی هیچ تعارفی تلخ ترین و شیرین ترین سال زندگی من بود. آره درست به همین حد متناقض.

قبلا از قوم شوهر هر کی سراغ بچه میگرفت به شوخی و جدی میگفتم میخوام بچه ام سال رند به دنیا بیاد. 88 ان شاءالله و خدا خواست و مبین شد شیرین ترین پدیده سال 88

پسر عزیزم که نمیتونم تصور کنم حتی چند ساعت نبینمش و خوش ترین اوقات زندگیم رو باهاش میگذرونم

و سال تلخی بود. تلخ تر از زهر به خاطر همه ظلمها و همه اتفاقات بدی که درش افتاد. راستی دیشب آقای میردامادی عزیز آزاد شد و من خیلی خوشحالم به خاطر الهه خانم و هدی و مصطفی و بعد مهدی و محمد و علی و مادر آقای میردامادی که زن مجتهده ای است و از آقای منتظری اجازه فتوا دارد(و چقدر کم این زنها شناخته شده اند)

نمیدونم خدای نازنینم چه تقدیری برای سال 89 رقم زده اما من ازش سلامتی عزیزان و عاقبت به خیری رو مثل همیشه تمنا دارم و اینکه خدا ظلم ظالمین رو به خودشون برگردونه

خداحافظ تا سال بعد


کلمات کلیدی: