مادر و اسطوره
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۳  

هفته ای که گذشت همه جوره آمیخته به بحث مادر بود. از یکشنبه که برای دیدن دکتر نادری عزیز به بیمارستان صارم رفتم و علاوه بر آن فرشته باردار وسط سالن انتظار کلی فرشته باردار دیگه رو هم دیدم (و واقعا باید تبریک بگم به حافظه عجیب دکتر نادری که بعد 6 ماه مبین رو دوباره دید و بلافاصله شناخت و به شوخی بهم یادآوری کرد که دیدی گفتم هرچی مبین به دنیا آوردم شیطون از کار در میاد!) تا دوشنبه که جلسه دیمیتر (اسطوره مادر) بود و علاوه بر خوردن دستپخت های بینظیر دوستان کلی درباره برخی پیچیدگی های روانی مادری صحبت شد و سریال افسانه افسونگر که با مرگ مادر آریانگ هم تراژیک شد و هم به زیبایی نشون داد که وقتی کسی این همه به مادر وابسته باشه خودکشی بعد از مرگ مادر خیلی تصمیم راحت تری است تا زندگی و مکالمات این دو نفر قبل از مرگ مادر هم یکجور بریدن بند ناف بود تا امروز که دیگه روز مادره و سر همه گرم انواع پاچه خواری به محضر مادران گرامی.

 

به نظر من مادری یکی از بنیادی ترین و پیچیده ترین کهن الگوهایی است که بشر از بدو پیدایش با اون سروکله زده و تا ابد هم خواهد زد. اولین انرژی زنانه ای که باهاش سروکار داریم و عمیق ترین و پایدار ترین اثرات رو هم در تمام ابعاد شخصیت ما میگذاره. اما در مورد مادری مسائل زیادی هست که در روز مادر درباره اش حرف نمیزنن و شاید هیچ وقت دیگه هم حرف نزنن. یکی از نکاتی که که ما اغلب نادیده میگیریم اینکه همه مادران ما آدمهایی معمولی هستند و هیچ کدام اسطوره مادری نیستند!

 آره نکته به همین سادگی رو گاهی هیچ وقت توی زندگی قبول نمیکنیم. بعضی از ما به شدت به تصویراسطوره ای مادر چسبیدیم و بعضی دیگه نفرت های عجیبی از مادرانشون به دل دارن و زخم های متعددی رو حمل میکنن. جالبتر اینکه حتی تصویر دیمیترخدابانوی مادری در یونان هم تصویر ایده آلی نیست و داستان فوق العاده عمیقی که با پرسفون داره گویای همین تصویر زمینی از مادرانه.

 سال 1384 بود که مصاحبه زیبای دکتر استس با رابرت هوف رو ترجمه کردم و اونقدر ازش لذت بردم که دادمش به دوست عزیزم خانم سیمین موحد مترجم کتاب زنانی که با گرگها میدوند و ایشون هم با لطفی که داشت مطلب رو در انتهای کتاب صفحه بندی کرد تا در چاپ سوم یا چهارم اضافه بشه اما متاسفانه قانونی در وزارت ارشاد بود که هرگونه تغییر جزئی و کلی در کتاب ناشر رو به اول پروسه مجوز گرفتن برمیگردوند و این بار دیگه امکان نداشت به این کتاب استثنایی مجوز بدن و همین شد که این مطلب فعلا پیش خودمه. بخشهای کوتاهی را انتخاب کردم که در ادامه میخوانید:

 {بهترن راه برای خودشناسی این است که خودمان را روی الک مادر و پدرهایمان بریزیم، آنچه بر جای میماند بخشی از هویت فردی مان است}

 { مادر اگر خودش به زندگی متعهد باشد و مخزن وسیعی از دانش را درون خود داشته باشد، سنگر فرزندان خود خواهد بود. او با فرزندان خود همیشه به عنوان یک مادر در ارتباط خواهد بود و خرد او می داند که چه زمانی باید آنها را ترک کند و زندگی را به خودشان واگذار نماید. اما وقتی آنها برگردند و به چیزی نیاز داشته باشند او آنجا خواهد بود. کهن الگوی مادر، برای همیشه مادر باقی می ماند}

{ هر کس با تقدیر خودش و صرف نظر از مادر و پدرش متولد می شود. باید بفهمد که والدین همانی هستند که هستند. البته درک این موضوع برای برخی افراد سخت تر از دیگران است}


کلمات کلیدی: