پائیز می آید
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٦  

مدتها بود که دیگر صدای قدمهای پائیز را نمیشنیدم. مدتها بود که آمدن مهر برایم معنای گذشته را نداشت و حالا این درخت سر به فلک کشیده کهنسال روبروی خانه موهبتی است که خبر آمدن پائیز را به لطافت هر چه تمامتر میدهد. وقتی اینجا روبرویش (چشم در چشم) مینشینم، چند تا از برگهای زردش را به زبردستی و طنازی جلوی چشمانم تاب میدهد و به زمین میرساند و هر برگ زرد من را یک قدم به پائیز نزدیک میکند.

این درخت برای من یک جور حجت زندگی و زنده بودن و مهمترین دلیلی است که به خاطرش این خانه را اجاره کردیم. هفت ماهه باردار بودم و وقت زیادی برای جستجو نبود. وقتی وارد شدیم و به انتهای پذیرایی رسیدیم، لبخند به لب هردویمان آمد. یک دفعه تمام معایب خانه ناچیز شد و رنگ باخت و ما در یک لحظه تصمیم گرفتیم. این درخت زیبا سخاوتمندانه تمام شاخه هایش را به روی خانه گشوده بود و این چیزی نبود که من و عیسی بتوانیم نادیده بگیریم. البته این ذوق زدگی ما باعث شد که بنگاهی محترم سرمان را با گشادترین کلاهی که میتوانست سایز بزند، اما بی خیال! ارزشش را داشت.

برای من پائیز از امسال رنگ تولد مبین را گرفته و این بهترین اتفاق زندگی که روز دوم مهر تصمیم به آمدن گرفت. حالا هر سال میتوانم آمدن پائیز را به خاطر این متولد ماه مهر جشن بگیرم و نگوئید که هنوز شهریور به نیمه نرسیده و تو چقدر هولی و ... هر وقت که پائیز اولین نشانه ها را بفرستد من خوشحال میشوم. . همه اینها برای یک متولد مرداد آفتاب پرست زیادی عجیب است نه؟

 

 


کلمات کلیدی: