خشم به مثابه سوخت
ساعت ٤:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٦  

ببینم به نظر شما عدد پنج چه خصوصیتی داره؟ یعنی اگر شما رو در مقابل اعداد از یک تا سیزده قرار بدن و بگن یکی رو انتخاب کنید آیا بلافاصله پنج رو انتخاب میکنید؟ شاید پنج به نظر مهربون یا بیکار یا چیزی شبیه این میاد چون باید بگم که خیلی عصبانی هستم. حالا اینها چه ربطی به هم داشت؟! خوب من ظهر ها که میخوام مبین رو بخوابونم، تلفن خونه رو از برق میکشم و موبایلم رو سایلنت میکنم و بعد انتظار دارم که دو ساعت و نه کمتر هر کاری دوست دارم بکنم. کتاب بخونم یا فیلم ببینم یا قهوه بخورم و به درخت بیرون خونه نگاه کنم یا هر غلط مطلق دیگه ای که دلم خواست انجام بدم. حالا تصور کنید که هنوز یک ساعت نشده یک نفر زنگ در خونه رو بزنه و مبین رو بیدار کنه. اوه نه! هیچ کس با من کار نداشته بلکه همسایه محترم واحد سیزده کلیدش رو جا گذاشته و مثل همیشه اولین عددی که انگشتش با اون تماس پیدا میکنه چیه؟ بله پنج! و فقط هم همین نیست. هر کس میخواد واسه هیات پول جمع کنه، هر گدایی، هر بازاریابی، هر مامور برقی و هر کسی که فکرش رو بکنید در نامربوط ترین زمان ها زنگ خونه مار ور میزنه. باز خدا رو شکر که آخر این هفته اسباب کشی میکنیم و زنگ خونه جدید اونقدر پیچیده است که خودم هم ترجیح میدم زنگ نزنم چه برسه کس دیگه (از این زنگهای عددی ترکیبی که مهمان ها رو مجبور میکنه با موبایل ازت طرز کارش رو بپرسن!)

میدونم که قرار بوده خیلی زودتر از این بیام و درباره سفر ترکیه بنویسم اما انگیزه من برای نوشتن عموما خیلی بی ربط تر از این حرف هاست. نمیدونم چرا وقتی موفقیت حاصل میشه دیگه حوصله حرف زدن یا نوشتن در موردش رو ندارم. مقاله خوب بود، ارائه خوب بود، کنفرانس خوب بود و اساتید کانادایی تبدیل به دوستان گرمابه و گلستان شدن و ... اما هیچ کدوم اینها انگیزه من برای نوشتن نشد تا اینکه امروز زنگ بی موقع همسایه واحد سیزده عیشم ور منقص کرد و عصبانیت حاصل از اون سوخت نوشتن شد. جولیا کامرون عزیز راست میگه، خشم غالب اوقات سوختی است که ما را به جلو می راند و به حرکت در می آورد و البته قرار نیست که همیشه از این روش برای جلو رفتن استفاده کنم.


کلمات کلیدی: