اعتیاد آدامسی
ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸  

مدتیه دارم فکر میکنم که من اگر سیگاری بشم عجب سیگاری قهاری میشم. از کجا فهمیدم؟ از نوع اعتیادی که به آدامس تریدنت دارچینی دارم. آره، باید اعتراف کنم که خیلی وقته معتادم بهش و از نوع چسبندگی خودم میتونم بفهمم که احتمالا فقط به یک مارک خاص سیگار هم معتاد میشم. قهوه ترک با شیر (که قهوه اش رو از یکی از ارمنی های قدیمی تهران مثل ادنا یا ست خریده باشم) هم یک اعتیاد دیگه است.

اما اعتیادم به آدامس شباهت های عجیبی به اعتیاد به سیگار داره. اگر آدامس دور و برم نباشه کلافه ام. الکی آت و آشغال میخورم و هیچ خوراکی هم خوشحالم نمیکنه. تازه دوز مصرفم هم بالاست. یعنی یک بسته 18 تایی رو سه روزه میخورم. در عین حال خیلی کم از خوردنش لذت میبرم. عجیبه؟ برای من نه. چون خیلی سال پیش فهمیدم که ما آدمها وقتی از یک چیزی در یک موقعیت خاص لذت بردیم، بارها و بارها امیدوارانه برمیگردیم تا شاید با تجربه دوباره، همون لذت روز اول رو تکرار کنیم و اگر تصادفا مثل این مارک خاص آدامس من، چیزی پیدا کنیم که بیش از یک بار لذت روز اول رو تجدید کنه، مثل کَنه بهش میچسبیم و حتی وقتی خیلی واضح می فهمیم که دیگه حال سابق رو نداره از سر عادت و حتی نوعی اجبار درونی ادامه اش میدیم. برای من آدامس و قهوه دقیقا همین شکل اعتیاد رو داره.

وقتی سر درگم میشم، وقتی کلافه ام، وقتی میخوام چیزی بنویسم، وقتی از خوندن چیزی لذت بردم، دقیقا با همون ژست یک آدم سیگاری میرم سراغ آدامسم. مخصوصا بعد از غذا مثل هر معتاد دیگه ای کیفم رو زیر و رو میکنم و اگر آدامسم تمام شده باشه لذت غذا برام نصف میشه (جالب تر اینکه خود این آدامس بعد از غذا هم گاهی میتونه لذت و طعم غذا رو از بین ببره!)

خلاصه اینکه خودم خوب میدونم که شانس آوردم سیگاری نشدم و نمیتونم دود سیگار رو تحمل کنم چون در غیر این صورت تا حالا یک سری دندون زرد و صدای کلفت نصیبم شده بود.


کلمات کلیدی: