زنان شیردلی که قدرشان را ندانستیم
ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱٦  

تنها باری که پای سخنرانیش نشستم سال 1382 بود که به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران به دانشکده مان دعوتش کردیم. همان زمان نو بودن و تازگی حرف هایش مرا حیرت زده کرد و خشم پسرهایی که نمی توانستند استدلال های قرآنی او را به سادگی زیر سوال ببرند باعث شد تا فضا را به سمت مضحکه ببرند. اما با همان ایجاد حیرت کار خودش را کرده بود. 

خانم فریده ماشینی را می گویم. فعال زنان و قرآن پژوه برجسته ای که قسمت نبود سر کلاس درسش بنشینم اما پس از چندی با استادش خانم گرجی  آشنا شدم و فهمیدم که سرچشمۀ این تفاوت شگفت انگیز از کجاست. 

تا هفته گذشته نمی دانستم که خانم ماشینی با سرطانی بدخیم دست و پنجه نرم می کند و شاید وقت زیادی برای قدر دانی از او نداشته باشیم. 

استاد و شاگرد در نکات بسیاری وجه تشابه دارند. نه خانم گرجی و نه خانم ماشینی اصلا اهل روابط مرید و مرادی نیستند و از قدردانی و غلو و کف و هورای تو خالی بیزار

هیچ کدام را نمی شد راضی به چنین کاری کرد. پس بهانه ای جور کردیم و به هر کدام گفتیم که قصد تقدیر از نویسندگان مجله مطالعات زنان (فرزانه ) را داریم. هر دو مریض احوال بودند ولی آمدند. چهره خانم ماشینی در جدال با شیمی درمانی تغییر کرده اما صلابت و محبتش هیچ عوض نشده بود. حدود 30 زن دور یک دایره بزرگ که نماد روح دوار و متحد زنانه است جمع شدیم. اشک ریختیم و هر کس از دوران شاگردی استاد گرجی یا دوستی و شاگردی با خانم ماشینی خاطره ای گفت. جلسه خیلی خوبی بود و روح قرآن که بر جان خانم گرجی و ماشینی نشسته کاملا در فضای زنانه این جمع کوچک حس می شد.

ای کاش می شد این زنان شیردل زیبا صفت را به همه زنان ایران و جهان شناساند. کاش دست و پایمان با یکسری تقیدات بیهوده بسته نبود و می شد حرف های نو را بر سر هر کوی و بام فریاد کرد.

خداوند عمر این دو عزیز را طولانی نماید تا روزی که صبح روشنگر فرا رسد.

 


کلمات کلیدی: