همشهری داستان را از دست ندهید
ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٠  

من خودم جزء طرفداران پروپاقرص مجله داستان هستم و معتقدم که بچه های به بلوغ رسیده همشهری جوان خیلی خوب دارند این مجله نوپا را به راه می برند. این شماره داستانی از یک نویسنده ترک داشت. اسم داستان ماکارونی بود و به شکل خنده دار و طنز آمیزی با شرایط هفته گذشته من همزمانی پیدا کرده بود و در عین خرد کردن اعصابم باعث خنده ام می شد. از مشهد که برگشتیم مبین برای اولین بار دچار مشکل ویروسی و تهوع شدید شد و تا عروسی طه که هیچ تا پاتختی هم حالش به جا نبود.  وسط این هاگیرواگیر که خواب غیر ممکن می شود باید روزی 8 الی 10 ساعت دنبال هر کاری که فکر کنید می رفتم از دندانپزشکی و بانک گرفته تا انواع خرید برای مبین و خودم. واقعا هفته هولناکی بود و فکر می کردم اگر شغل تمام وقت هم داشتم رسما بهتر بود رو به قبله دراز می کشیدم!

خلاصه عروسی برادر آقا عیسی به خوبی و خوشی برگزار شد ولی کارهای من تمام نشد! این داستان ماکارونی هم تاکید طنزآلودی دارد بر همین وقت گیر بودن مقوله عروسی برای خانمها.

لایه های روانشناسی داستان بماند برای وبلاگ روانشناسی زنان چون موضوع رابطه زنان با خانه و رابطه همه موارد موجود در داستان با سفر قهرمانی زن هم جالب توجه بود.