روزهای پر شتاب
ساعت ٦:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/٢٦  

کمتر زمانی را به خاطر دارم که چنین حجم فشرده کاری را مثل این دو سه هفته گذشته تجربه کرده باشم. انگار همه چیز با هم در هفته آخر شهریور اتفاق می افتد.

از کارهای خودم  و کتابها و ... تا صف تمام نشدنی تولد اعضای نزدیک (به معنی غیر قابل در رفتن!) خانواده و کارهای دیگری که به شکل اعجاب انگیزی باید همین هفته تمام شود!

آخر هفته هم تولد مبین را باید پیشواز بگیرم و آقا مبین از دقیقا روز تولد سه سالگی اش یعنی دو مهر به صورت سه روز در هفته به مهدکودک خواهد رفت و همه کارها از بازدید و ثبت نام و جشن و غیره هم باید در همین هفته خاص انجام شود! 

باید اعتراف کنم که زیاد از این فشار ناراضی نیستم یعنی یک جورایی ته دلم مدتی بود برای این خستگی مفرط و رسیدن به حد بیهوشی در خواب و بیدار شدن اتوماتیک پس از شش ساعت خواب تنگ شده بود. 

نمی دانم چه حکمتی هست اما معمولا در این فشار ها موتورم به کار می افتد و اتفاقات خوبی می افتد این تنها روزنه امید من در گذارن روزهای پرشتاب است.


کلمات کلیدی: