پاداش حرکت
ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱۳  

امروز خیلی روز خوبی بود. با اینکه مثل هر روز در این یکی دو ماه گذشته وقت سرخاراندن نداشتم ولی دستاوردهای خیلی خوبی داشت. کاری را شروع کردم که تا دو هفته پیش اصلا فکرش را نمی کردم. یک پدیده هم زمانی عجیب من را در زمان و مکان مناسب روبروی فردی نشاند که انگار سالهاست منتظر بوده ایم تا با هم کار کنیم. زنگ زدم به انتشارات هرمس و اعلام کردم که دیگر نمیخواهم کتاب رابررسی کنند چون اصلا دیگر قصد ندارم به آن شکل کار کنم. 

نمی توانم از جزئیات بگویم اما فعلا همین قدر می دانم که حس شادی دارم. ظهر هم کلاس عقده مادر شروع شد. جمع بچه هایی که می آیند بسیار آدمهای هماهنگ و با انرژی مثبتی هستند و همین در بالابردن انرژی من تاثیر زیادی دارد. 

خدا را شکر که با این حجم بدو بدو ها احساس خستگی نمی کنم و دوست دارم پیش بروم.

از دعای دوستان برای شفای این مریض منظور! سپاسگذار. به نظر می رسد بعد از یک هفته بدن درد و گلوی چرک کرده، سرماخوردگی دست از سر ما برداشت.