این کجا و آن کجا...
ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٢  

دیروز رفته بودیم شهروند که تصادفی به یک همکلاسی دوران مدرسه عیسی برخورد کردیم. این دوست یک استودیوی مجهز عکس و فیلم عروس و داماد دارد و خلاصه کارش بسیار سکه است. می گفت دیروز از سفر یک ماهه به آفریقا برگشته، اولش فکر کردیم که رفته بوده برای تفریح بعد دیدیم نه! وقتی میشه در کنار کار این همه تفریح کرد چرا باید همین طوری بره. خلاصه با یک عروس و داماد رفته بود که برای هانی موون! آفریقا رو انتخاب کرده بودند و گروه عکس و فیلم رو هم یک ماه با خودشون برده بودن!!!!!! عروس خانم میل داشتن با بزرگترین لاک پشت دنیا عکس بگیرن و ... راستش سعی میکردم از بهت زدگی بیش از حد خودداری کنم ولی وقتی گفت شازده داماد در طول سفر به راحتی 100 میلیون خرج کرده دیگه جلوی فکم را نشد بگیرم! یعنی جدای هزینه گروه عکس و هزینه سفر و ... طرف 100 میلیون هم هویجوری! خرج کرده. 

خلاصه بعدش داشتم به بچه های مارز فکر میکردم. واحه ای آنسوی بشاگرد که از نزدیک دیدم و الان دوستم خانم مهرابی سالهاست که کار می کند و برایشان مدرسه ساخته و یک کارگاه بسیار عالی برای زنان و دختران که کیف و کفش گلیم بافی و ده ها مدل صنایع دستی درست می کنند و خرج صدها خانواده در می آید و...

نمی دانم شاید اصلا این مقایسه ها بین آن عروس و داماد و این بچه ها درست نباشد اما نمی توانم از خودم نپرسم که آیا هدر رفت پول و ذخایر مملکت و شیوه توزیع ثروت در همه سطوح این گونه است؟!


کلمات کلیدی: مارز