حس خوب هم زمانی ها
ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٧  

زمان هایی هست که دوست دارم همه کارها را با هم شروع کنم و روزهایی هم هست که همه چیز را متوقف میکنم.

در این برهه حساس تاریخی!! :) که اسفند ماه اسباب کشی داریم و خدا رو شکر بعد از چندین سال مستاجری قراره به خونه خودمون بریم، علاوه بر لیست تمام نشدنی کارهای خانه (از خرید آینه حمام تا نصب گاز و ....) و بعد کارهای دیوانه کننده اسباب کشی (پروسه کارتون موزی و چیدن وسائل و گم کردن آنها!) تصمیم گرفتم پیش از پایان سال دو تا کار روحی که سالها قصد شروعش را داشتم آغاز کنم. 

البته من رقص را هنر توازن جسم و روح با موسیقی میدونم و کلا به کلاس رفتن براش اعتقادی نداشتم هیچوقت ولی حس کردم که برای تفریح روح کار جالبی است و حالا هم که فدراسیون لطف کرده و در قالب ایروبیک پیشرفته!!! :) مجوز رسمی داده برای برگزاری این کلاسها چه بهتر! هیپ هاپ را هم انتخاب کردم که کلا حال بیشتری می دهد!

اما داستان دومی فرق دارد. سالهای خیلی طولانی بهش فکر کردم. بارها قصد کردم اما هرگز قدمی به طرفش برنداشتم. حتی دو سال دنبال معلم گشتم. چون حس می کردم اگر معلمی پیدا کنم که حس من رو بعد از این همه سال اشتیاق و ترس بفهمه خیلی راحت تر میشم. سالها بود که با شنیدن صدای پیانو احساس خلسه می کردم. ولی به خودم میگفتم که شاید کار من فقط گوش دادنه و بس. اما این اشتیاق یادگرفتنش همچنان درونم بود تا بالاخره معلم ایده آلم رو پیدا کردم. 

ندا شریف زاده زیبا، مهربان و عزیز که در این چند سال گذشته همیشه می دیدم اما جلسه آخر ترم اروس و سایکی حسی بهم گفت که باید این موضوع رو باهاش در میون بذارم. می دونستم که ندا آواز اپرا کار میکنه و چند سال قبل در وین اتریش مشغول تحصیل بوده اما حدس هم نمی زدم که سالهای بسیار طولانی هم پیانو زده و درس داده!!! وقتی فهمیدم دیگه هیچ بهانه ای برای شروع نکردن نداشتم.

هدفم رو میدونم. قصد ندارم یه پیانیست یا موسیقیدان بشم. فقط میخوام روحم رو شفا بدم همین!

و ندا اینو از هر کسی بهتر درک میکنه :)


کلمات کلیدی: