تمام قد زیستن
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٢/۱٦  

مدت زیادی است که ننوشته ام. سرم را به کارهای مختلف گرم کردم و از وبلاگ نویسی کناره گرفتم. امروز تصمیم به بازگشت دارم.

دوست دارم به تمامی زندگی کنم. نه دزدکی و نصفه نیمه. دیروز با بچه های کلاس تحلیل داستان درباره زندگی های نصفه نیمه حرف زدیم. درباره اینکه چطور ما زنان از حق خود برای به تمامی زیستن صرف نظر میکنیم و یواشکی زندگی می کنیم.

یادتان هست از وقتی بچه بودیم چطور به لذت های کوچک یواشکی عادت کردیم؟

از ناخنک زدن به سیب زمینی سرخ کرده و خوراکی های پنهان شده گرفته تا خواندن کتاب و حتی لذت خوابیدن بدون احساس شرم و عذاب وجدان

آنقدر به این مسیر عادت می کنیم که یک روز متوجه می شویم که تمام قد زیستن برایمان غیر ممکن شده است و برای به دست آوردن حقوق طبیعیمان التماس می کنیم یا یواشکی و پاورچین قدم بر میداریم.

تحلیل داستان کفشهای قرمز از کتاب زنانی که با گرگها می دوند جزو عمیق ترین کلاسهایی است که در دوسال برگزاری کارگاه های تحلیل داستان داشته ایم. ذهن و روحم با قصه درگیر شده است.

راستی، رفته بودم دیدن خانم سیمین موحد دوست خوبم و مترجم ارزشمند که خبر از چاپ کتاب جدید جولیا کامرون داد. بعد از کتاب بی نهایت مفید و خاص رگه طلا حالا کتاب کشف آب چاپ شده است. من خودم مسیر دوازده هفته ای کتاب را شروع کردم و از تمرین های آب یاب لذت می برم. به حق که جولیا کامرون استاد مسلم خلاقیت و نویسندگی است. کتاب را از دست ندهید.

یادش بخیر جوان که بودم! نمایشگاه کتاب رفتن لذتی داشت. الان حتی فکرش را هم نمی کنم که از آن حوالی عبور کنم. اگر رفتید، ما را هم دعا کنید. :)