باداب سورت، بهشتی نزدیک
ساعت ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱۸  

خدای من! تا حالا بهشت رفتید؟! :)

سفر خیلی کوتاه و به شدت هیجان انگیز ما به باداب سورت مثل سر زدن به بهشت بود.

ساعت هفت شب روز چهارشنبه تصمیم گرفتیم که سه تایی (من و اقای همسر و دوست نزدیکمون که متخصص سفره) بزنیم به بیابان. ساعت یازده شب حرکت کردیم و از سمنان و شهمیرزاد به سمت باداب سورت رفتیم.

چهار صبح که رسیدیم آنجا در آن تاریکی چنان فضای حیرت انگیزی وجود داشت که مطلقا غیر قابل توصیفه. درون مه، سایه دریاچه زیبایی دیده می شد و صدای ریز جریان آب و سایه های غول آسای ما که به شکل غیر قابل باوری روی آسمان منعکس شده بود. در چنین شرایطی مگه کسی به خواب هم فکر میکنه؟

تا پنج صبح چشم به ستاره ها دوختیم و غروبشان را همراه شهاب هایی که دیده می شد تماشا کردیم و بعد آن لحظات شگفت انگیز روشنایی و اینکه کم کم متوجه شوی به چه بهشتی پا گذاشته ای. و هوا، خدای من هوا انقدر خنک بود که از نیمه تابستان به خنکی ابان ماه پرتاب شده بودیم.

مشابه باداب سورت فقط دو جای دیگر در دنیا وجود دارد و آه و صد اندوه از این مردم ما که نایلون و سیگار و زباله های مسخره شان را تا بهشت هم همراه می برند. با عرض معذرت ما مردم بهشت را هم به گند می کشیم! در کنار بی نظیر ترین چشمه های گوگردی دنیا ته سیگار یعنی یک احمق واقعی اینجا بوده و خواسته نشان حماقتش را هم به جا بگذارد.

راه برگشت هم خیلی خوش گذشت. من که کلا خواب را فراموش کرده بودم و رانندگی را تمرین کردم.  دوراهی فیروزکوه یک دفعه به این نتیجه رسیدیم که بهتره انگشتمون رو توی آب دریا فرو کنیم و ییهو سر از جوبار درآوردیم و چون شب هم بلیط تاتر داشتیم سه دقیقه کنار دریای آبی زیبا توقف کردیم و برگشتیم. 

تاتر متفاوت کابوسهای نیمه شب... رضا حداد هم پایان بندی خوبی برای آخر هفته متفاوت ما بود.

عید همگی مبارک و خوش باشید


کلمات کلیدی: