این مال منه!
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۳٠  

دیروز مچ خودم را در حال گفتن جمله ای به مبین گرفتم که خیلی برای گوشم آشنا آمد.

مبین اصرار داشت که شکلات صبحانه فقط مال خودم است و کسی حق دست زدن به آن را ندارد و من با جدیت بهش میگفتم: ما اینجا مال نداریم! همه چی مال همه است!

انقدر طنین این جمله آشنا بود که توقف کردم. یادم آمد مادرم صدها بار مجبور می شد این جمله را به مریم کوچک لجبازی بگوید که مالکیت فردی برایش از هر چیز دیگری در دنیا مهم تر بود. مادرم را با عصبانیت متهم میکردم که مثل کمونیست ها به دنبال زندگی اشتراکی است و حق مرا در مالکیت فردی به رسمیت نمی شناسد (از همان بچگی عاشق حرفهای قلمبه سلمبه بودم که گفتنش در حد سن و سالم نباشد!)

خنده ام گرفت. پسرم عین خودم است. همه چیز را مطلقا برای خودش می خواهد و من با جدیت مادرم با او مبارزه می کنم.

وقتی ماجرا را برای مامان تعریف کردم کلی خندید. گفت تو اولین جمله ای که در یک سالگی بر زبان آوردی (غیر از نیما خر است! البته) این بود: این مال منه!

و جدی همیشه در پی این بودم که بهترین ها مال من باشد و کلا بهترین را حق طبیعی و مادرزادی خودم می دانستم.

چالش دلپذیری خواهد بود. مادر تمامیت خواه و پسر تمامیت خواه! :)


کلمات کلیدی: