خدايا چرا من؟
ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٠  

مرگ آیدین نیک خواه بهرامی مرا به شدت متاسف کرد. مرگ یک جوان ورزشکار که با پرتاب های بی نظیرش بارها تو را خوشحال کند، او و برادرش را در تلویزیون دیده باشی در کنار هم و پدر و مادری که صورتشان غرق در افتخار و شادی است. اشک در چشمانم جمع شد.

خودم هم عاشق بسکتبال بودم و 3 سال بازی می کردم. 11 سال پیش بود که در مسابقات مینی بسکتبال استان تهران با تیم کرج سوم شدیم در حالی که فقط 2 ماه بود که بازی می کردم.تنها باختمان در مقابل تیم شرکت نفت بود با آن امکانات و ... . شادی عجیبی داشت. برادر کوچکم هم 2 سالی است که بازی می کند و مرگ آیدین اون رو هم خیلی متاثر کرده. اما جدای همه این حرفها وقتی خبر رو شنیدم؛ از خدا پرسیدم: آخه چرا یک جوان ورزشکار خوش اخلاق و سالم اینقدر زود باید از دنیا بره؟

خدا جوابم رو اینطور داد:

داشتم روزنامه تهران امروز رو (که اتفاقا خیلی کم پیش می آید بگیرم) ورق می زدم. این ماجرا رو خوندم و بدون هیچ توضیحه دیگری براتون نقل می کنم.

آرتور اشی قهرمان تنیس ویمبلدون به دلیل تزریق اشتباه خون آلوده در بیمارستان به ایدز مبتلا شده و در بستر مرگ افتاده. یکی از هواداران او در نامه ای ازش پرسیده: چرا خدا تو رو برای این بیماری مرگ بار انتخاب کرد؟

اون هم جواب داده: در دنیا 50 میلیون کودک بازی تنیس رو آغاز می کنند. 5 میلیون نفر آنرا درست یاد می گیرند. 500 هزار نفر در سطح حرفه ای بازی می کنند. 50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند. 5 هزار نفر سرشناس می شوند. 50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه می یابند و 2 نفر به فینال می رسند.آن هنگام که جام قهرمانی را بالای سر گرفتم نگفتم"خدایا چرا من" و امروز هم نمی توانم بگویم خدایا چرا من؟


کلمات کلیدی: