نزار قبانی
ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٥  

امروز روز بسیار زیبایی است. بعد از چند روز ابری خورشید برای چند ساعتی درخشید و کلی منو شاد کرد.

چند روز پیش مابین کاغذ های یادگاری این شعر خانم نزار قبانی را پیدا کردم که دوست خوبم مرضیه به کتابت خیلی زیبای نستعلیق برایم نوشته بود. عین شعر را برایتان می نویسم.

وقتی گفتم: دوستت دارم

می دانستم انقلابی است علیه قبیله

و ناقوس رسوایی آنها را زده بودم

می خواستم برانداز سلطه باشم

تا جنگل ها انبوه برویند

تا آبی دریاها فزونی یابد

و کودکان و کارگران جهان آزاد شوند

پایان عصر بربریت را می خواستم             مرگ آخرین پادشاه را

وقتی دوستت داشتم٬ می خواستم         درهای حرمسرا ها را بشکنم

و سینه زنان را از دندان خلیفه ها رها کنم

وقتی گفتم دوستت دارم

می دانستم الفبای تازه ای برای شهر بی سواد اختراع می کنم

و به مردم شرابی می بخشم                 که تا کنون نشناخته اند


کلمات کلیدی: