به همين سادگی
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢  

مرگ نزدیک است

خیلی نزدیک

                 همیشه و همه جا

و تا حد غیر قابل باوری غافل گیر کننده

حتی وقتی کسی مدتهاست که بیمار است و تو می دانی... اما با این حال مرگ غافل گیرت می کند

مدتها بود که عمو اصغر با مرگ می جنگید نه نه نمی جنگید

منتظر بود تا زمان مناسب فرا رسد

و چه روزی بهتر از تاسوعا

پیرزن و پیرمرد عاشق هم بودند

۵۰ سال زندگی مشترک کم نیست و زن تا توانست مرگ را به عقب راند

 روز تاسوعا مثل هر سال نذری پختند و مهمانها آمدند و رفتند و...

مرد خوابید و دیگر بیدار نشد

کارش با دنیا تمام شد

به همین سادگی

اما برای بازمانده ها اصلا ساده نیست

شوهر خاله پدرم بود اما مهربانی دور و نزدیک ندارد

و مرد مهربان بود

از مال دنیا هیچ نداشتند

چه کسی می فهمد مستاجر و بازنشسته بودن و قلب بیمار و هرسال اسباب کشی یعنی چه؟

اما دل بزرگ و روی خوش و مهمان نوازی و از همه مهمتر آبرومندی هیچگاه احازه نداد ما سختی های زندگی آنها را ببینیم

خدا روحش را قرین رحمت گرداند


کلمات کلیدی: