دیکتاتور درون
ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٩  
آقا اصلا این تکنولوژی با من سر لجبازی دارد. هر بار که می خواهم بنویسم یکدفعه همه چیز کن فیکون می شود. این چند روز که پرشین بلاگ دچار تحولات شد ۲-۳ بار مطالب مرا بلعید. خوب! غر غر به حد کافی انجام شد برویم سر اصل مطلب!
امروز داشتم فکر می کردم که هر کدام از ما چقدر خودمان را دوست داریم؟
چقدر قبول داریم که خدا ما را با وجود تمام اشتباهات و گناهانمان دوست دارد؟
بگذریم از اینکه گاهی از فرط بی عشقی و دوست نداشتن خودمان ماسک خودخواهی به صورت می زنیم تا بقیه فکر کنند خیلی عاشق خودمان هستیم و فقط هر کسی خودش می داند که چقدر در این ادعا صادق است.
من فکر می کنم خیلی از ما در وجود خودمان دست به گزینش های سختی می زنیم که هیچ ربطی به گناه و پلیدی درون ندارد. یعنی لزوما چیزهای بد را حذف نمی کنیم.
می خواهم بگویم برخی از ما در درون خودمان دیکتاتور های ظالم و ستمگری هستیم که اجازه نفس کشیدن به خیلی بخشهای وجودمان نمی دهیم و جالبتر اینکه گاهی حکومت درونی مان ساقط می شود!یعنی بخشهایی که  بهشان بی توجهی و ظلم کرده ایم انقلاب می کنند و پادشاه فعلی را سرنگون می کنند.این بخشها گاهی درخواستهای ساده ای از ما دارند: مثلا یک ساعت از وقتت را به من بده تا بازی کنیم! یک ساعت را هم برای من بگذار می خواهم جلوی تلویزیون لم بدهم! یک ساعت من می خواهم برای عبادت!و...
 و ما چه می گوئیم: وای!!! چی گفتی احمق! من اگر وقت ارزشمندم رو صرف این کارهای بیهوده کنم پس کی دنیا رو نجات بده؟ کی برای بچه ها فرصت بازی فراهم کنه؟ کی به فکر دین و ایمان مردم باشه تا عبادت رو فراموش نکن! و خوب بعید نیست که این بخشها یه روز از دست شما خسته بشن.
بگذارید یک مثال فیلمی بزنم. در فیلم روز هشتم ژرژ نمادی از کودکی های نکرده و آزادی های سلب شده از مرد دیگر می شود و ناگهان شاهد پشتک وارویی در این فرد هستیم که برای همه غیر منتظره است.
آری فقط در دنیای بیرون تظاهرات و انقلاب به راه نمی افتد در درونمان هم همین ماجرا هست
کمی به خودتان نگاه کنید(لطفا به خودتان نه بغل دستی و دوست و فامیل و...!)
گاهی به خود می گویم که خدای باریتعالی بهتر از هرکس می داند که انسان بر خویش ستمکار است
باقی سخن باشد در مجالی دیگر

 


کلمات کلیدی: