در جستجوی شادمانی
ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٢  
 

مدتها بود که این فیلم رو دیده بودم اما نمی تونستم در موردش چیزی بنویسم. فیلم بسیار زیبایی که حسابی مرا به گریه انداخت و در عین حال خنداند. ویل اسمیت واقعا شاهکار کرده با اون پسر موفرفری بامزه اش و به نظرم روابط پدر و پسر رو هم خیلی قشنگ تصویر کرده. اگر در جستجوی شادمانی رو دیدید که نوش جان اما اگر ندیدید پیدا یش کنید چون ارزش دو سه بار دیدن هم دارد.

صحنه زیبا زیاد داشت ولی دو صحنه حسابی در ذهن من نشست. یکی تعریف اسمیت از لحظه های زندگیش که وقتی در شرکت بورس استخدام شد گفت: و این لحظات، این لحظات کوچک زندگی من شادمانی نام داشت.  

جای دیگری هم که رفته بود برای مصاحبه با عرقگیر و سر و روی رنگی و جواب خیلی زیبایی به سوال آنها داد که نمی گویم تا بعدا فیلم را ببینید.

 راستی باز یه نفر خیلی از شادی من و ذوق مرگیم به زندگی لجش گرفته بود که کامنتش را پاک کردم. خطاب به او: من همینم اگر حرصتان گرفته وبلاگ مرا نخوانید!
کلمات کلیدی: