کلام
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٦  

این شعر را جولیا کامرون آخر کتاب راه هنرمند آورده ولی نگفته مال خودش است یا کس دیگر

   

کلامی برای آن

 

آرزو داشتم زبان می گشودم

 

و آن را مثل پارچه های خیس تا می کردم و

 

کلام را بر پیشانیت می نهادم

 

کلام را دور مچهایت می پیچاندم

 

کلامم می گفت: آنجا، آنجا

 

یا کلامی بهتر

 

از آنها می خواستم زمزمه کنند

 

« هیس، هیس، کاملا خوب است»

 

از آنها می خواستم تمام شب بیدارت نگاه دارند

 

آرزو داشتم زبان می گشودم

 

وهر جا را که تب به تاول در می آورد و می سوزاند

 

می مالیدم و تسکین می دادم و خنک می کردم

 

هر جا که تب تو را خصم خویشتن می کند

 

آرزو داشتم زبان می گشودم و کلامی را که زخمهایی بود

 

که نامی برایشان نداشتی

 

شفا می دادم

 
کلمات کلیدی: