زیباترین زن!
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۳  

دیروز یکی از زیباترین روزهای زندگیم بود. احساس می کردم گذشت زمان اصلا معنای خاصی ندارد. روبروی زنی نشسته بودم که زیباترین، روحانی ترین، مهربان ترین و عالم ترین انسانی بود که تا کنون در زندگی ملاقات کرده ام. اصلا دلم نمی خواست کوچکترین کلمه ای بگویم. دوست داشتم او  تا ابد حرف بزند . تقریبا کلامی جز قرآن بر زبان نمی آورد و آنچنان با کتاب خدا مانوس و همدم بود که... ولش کن بعضی چیزها رو نمی شه نوشت. مدتها بود که در انتظار این ملاقات بودم تا بالاخره دیدار مجتهد دوست داشتنی و بی نظیر بانو منیره گرجی میسر شد. در زندگی زنی تا این حد روشنفکر به این حد مسلط و مهمتر از همه عامل به قرآن(نه واعظ و آمر و ...) ندیدم.

 

گفتن از این بانوی بی نظیر آسان نیست. تا قبل از ملاقات فکر می کردم انسان گوشه گیری است که کم می شود ملاقاتش کرد اما بعد از دیدن حجم کاری که این زن در این سن و سال انجام می دهد و در کنار آن خلوت های ضروری به شدت از خودم خجالت کشیدم.

 

خانم گرجی و مرحوم مهری برزگر( خاله بزرگوار مادر همسرم که گفتن از او مجالی دیگر می طلبد) بشاگرد را کشف کردند و به مدت 15 سال(این شوخی نیست خیلی از ما فکرش را هم نمی کنیم) تمام تعطیلات عید خود را در آنجا سپری کردند و کارهایی انجام دادند که فقط روی کاغذ به نظر ممکن می رسد. خانم گرجی در همین سال گذشته روستایی در جنوب کرمان کشف کرده (این کلمه کشف به نظر من درسته چون اگر شما هم فیلم مربوط به اونجا رو می دیدید متوجه می شدید که تمدن اصلا از آن حوالی عبور نکرده) که مردمانش درشکاف یک کوه زندگی می کنند. آب، برق، دستشویی، حمام، کفش، هرگونه سواد و... آنجا شبیه شوخی است. این زن با همت از همین سال گذشته آنقدر رفته و آمده که حالا اسم این روستا وارد نقشه جغرافیای این کشور شده است!

 

برای گفتن از این انسان بی نظیر کتاب ها باید نوشت اما او آنقدر شریف و عفیف و متواضع است که اصلا به دنبال این حرفها نیست.

وقتی پایان جلسه مرا قبول کرد تا هر هفته در کلاس تفسیر قرآنش شرکت کنم از خوشحالی داشتم بال در می آوردم و شاید این یکی از بزرگترین منت هایی است که خدا بر من گذاشته امیدوارم توان شکرگذاری داشته باشم.


کلمات کلیدی: بانو گرجی ،زن مجتهد