تاکسی سرویس بانوان!
ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٢  

امسال تمایل زیادی برای رفتن به نمایشگاه کتاب نداشتم و فقط یکبار برای دیدن خانم موحد به نمایشگاه و مستقیم به غرفه نشر پیکان رفتم. دو ساعتی را به گفتگو گذراندیم و با خرید چند کتاب از نمایشگاه بیرون آمدم و پیاده راهی درهای سمت مترو شدم.

 عقل معاش اندیش مثل همیشه داشت درباره مزایای مترو داد سخن می داد، اما تجربه های متعدد مترو سواری میگفت که راهی طولانی را باید سرپا بایستم و این گفتگو زیر آفتاب خفه کننده و در حال حمل چند کتاب، ناگهان به جای جالبی ختم شد، چون متوجه چادری شدم که ویژه تاکسی سرویس بانوان بود و چند خانم هم زیر سایه چادر راحت نشسته بودند. پاهایم شل شد و برای اولین بار همه محاسبات را کنار گذاشتم و به سمت چادر رفتم. خانم مودب و مهربانی که به عنوان بازرس آنجا بود مسیر را پرسید. من هم کنار دو سه نفر دیگر منتظر نشستم و از آنجا که حس کنجکاویم گل کرده بود درباره نحوه سرویس دهی و تعداد خانمهای راننده و ... پرسیدم. خانم بازرس با شور و افتخار از سیستم جی پی اس ماشینها گفت و اینکه همگی تاکسی متر دارند و خدماتشان ارزانتر از آژانس ها در می آید و پرینت حساب می دهند و... . در حین گفتگو یک خانم راننده خسته و کوفته آمد و دو سه نفر را برد. آشکارا ترجیح می داد مسیر راحت تری برود و حتی چند نفر را با هم ببرد که خانم بازرس قانون را گوشزد کرد و آن خانم با اندکی نارضایتی رفت. به نظرم هیچ جای این موضوع عجیب نبود و بارها مشابه آنرا بین آقایان راننده هم دیده بودم.

 اما ماجرای جالب از زمانی شروع شد که نوبت من با یک خانم بسیار سرحال و شیک پوش افتاد و تا بلند شدم برای رفتن، اعلام کرد که تاکسی متر ندارد. قبل از آن شاهد بودم که خانم بازرس به چندین نفر که قیمت می خواستند با صراحت و قاطعیت اعلام کرده بود که همه چیز با تاکسی متر محاسبه می شود و اصلا نمی شود قیمت داد. برای همین نگاهی به من انداخت و گفت این تاکسی های خصوصی جدید هنوز تاکسی متر ندارند و اگر می خواهی با تاکسی متر دارش بروی باید بیست دقیقه ای صبر کنی! قبول نکردم و با همین خانم پرانرژی راه افتادم. در مسیر تا به ماشین برسیم از همکارانش قیمت را تا خانه ما می پرسید و آنها هم در طرفداری از همکارشان رقم های عجیب و غریبی می گفتند. خلاصه به ماشین که رسیدیم خانم بازرس بسیار مودب و خوش زبان دیگری آمد و گفت متاسفانه الان ماشین های تاکسی متر دار نیستند و اگر شما با هم توافق کنید کارتان سریعتر راه می افتد. من هم کوتاه نیامدم و مبلغ را پایین تر آوردم و خلاصه با توافق هم راه افتادیم. چشمم که به جی پی اس روشن شد گفتم به به عجب تکنولوژی پیشرفته ای! الان کوتاه ترین مسیر را برایمان انتخاب می کند. اما در واقع من به کل در آن لحظات هیجان انگیز از یاد برده بودم که در ایران و بویژه تهران به سر می برم! چندین بار مسیر ها را به دستگاه دادیم و هیچ نتیجه ای عاید نشد. هر کس نداند، عیسی می داند که شهر شناسی من چقدر عالی است! وقتی متوجه شدم که خانم راننده مسیر ما را بلد نیست و دستگاه همچنان مشغول فکر کردن است، فورا با همسر مربوطه تماس گرفتم و مسیر را پرسیدم و خلاصه جی پی اس همسر عزیز ما را به مقصد رساند.

 

همه آنچه گفتم تنها روایت چیزی بود که اتفاق افتاد اما با همه این مشکلات از شخصیت و ادب و زحمت این خانمها واقعا لذت بردم. درست است که هنوز مشکلات متعددی در سیستم هست ولی با همه ذره بینی که روی این خانمها هست عالی کار میکنند. به محض نشستن کولر را روشن می کنند و همه کارها را با مهربانی و ادب پیش میبرند. کسانی که مثل من هر روز با مترو و تاکسی و اتوبوس سروکار داشته باشند می دانند که همین مولفه ها بین آقایان راننده تاکسی در تهران خیلی کمتر دیده می شود. امیدوارم این خانمها( که حق سوار کردن هیچ مردی حتی پسر و همسر خود را ندارند و خیلی هم بیشتر از آقایان مواخذه می شوند) در کارشان موفق باشند.


کلمات کلیدی: