ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۳  

خیلی از کامنت های زهرا و خاطره خوشحال شدم. داشتم نوشته های قدیمی رو که توی یک صندوق کوچیک قایم کردم نگاه می کردم. مرور گذشته خیلی لذت بخشه. خوب میدونم که چرا هنوز نمی تونم مثل گذشته بنویسم من به تقدس قلم ایمان داشتم ولی اجازه دادم که ریش آبی این هدیه الهی رو برای مدت زیادی از من بگیره و حالا برای پس گرفتنش باید بجنگم. اون موقع به نوشتن این جور نگاه می کردم.

نوشتن یعنی نقاشی روح؛ نقاشی جزء به جزء روح نویسنده

وقتی آن چیزی که در روح توست و هیچکس و تحت هیچ شرایطی بدون خواست تو نمی تواند آنرا ببیند و بفهمد و درک کند را روی کاغذ می آوری٬ روحت را نقاشی کرده ای تا بقیه بفهمند و درک کنند. آخر تو نیاز داری که فهمیده شوی

دلم می خواهد که دوباره نقاشی کنم و اولین ابزار نقاشی اعتماد است و سادگی

برای بازیافتن اعتمادم به دنیا تلاش می کنم


کلمات کلیدی: