دوران سرکشی
ساعت ۱:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳  

شدم مثل بچه ای که وقتی یه مدت فامیل رو نمی بینه در دیدار مجدد غریبی می کنه. ده روز میشه به اینترنت و وبلاگم سر نزدم و حالا احساس غریبی دارم. مهمترین چیزی که باعث شد چیزی ننویسم(به غیر از زمان کم و در خانه نبودن) دیدن مجدد و فشرده یک سریال بود. سریالی که هنوز فکر کردن بهش وجودم رو تکون می ده. دوران سرکشی

معتقدم تلویزیون هرگز کاری در این سطح رو تکرار نکرد و مثلا ساعت شنی اصلا و ابدا قابل قیاس با دوران سرکشی نبود. البته شرایط سیاسی و اجتماعی آن دوران هم واقعا خاص بود و الان کی می تواند به دولت(که شامل بهزیستی و پلیس و ...) است بگوید بالای چشمتان ابروست!

 واقعا اگر وقت داشتم به جای یک هفته دلم می خواست توی یک روز تمام داستان هولناک روناک رو دوباره ببینم. حیف که تلویزیون خیلی سانسورهای احمقانه ای روی این سریال انجام داد و البته نسخه ای هم که هدیه کمال تبریزی به مامان معصومه بود همون سانسور ها رو داشت. (این قانونه!)

پرداخت و باورپذیری شخصیت ها فوق العاده بود. جوری که با دیدن عموی روناک سرتاپای من هم می لرزید و از بازی فوق العاده عاطفه نوری و لادن مستوفی هم نمی شود صرف نظر کرد. گاهی آنقدر بعد از دیدن چند قسمت پشت سر هم بدحال می شدم که برای بازگشت به دنیای واقعیت باید خیلی تلاش می کردم. البته من این حس بدحالی و جو زدگی رو خیلی دوست دارم ولی قبلا فقط کتابها بودن که این احساس رو بهم می دادن و برای همین حاضر بودم ده تا کتاب بخوانم و یک فیلم نگاه نکنم. به هر حال یکسری فیلم و سریال هم واقعا استثنایی هستن. سعی می کنم دوباره زود به زود سر بزنم.

 


کلمات کلیدی: