مصائب شیرین
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۸  

ما دوران دانشگاه یک دعای دخترونه داشتیم(از سر شوخی) که خدایا یه باد بفرست همه پسرها رو ببره ما بتونیم رو چمن های اینجا غلت بزنیم! پردیس ما خیلی قشنگ بود و فصل بهار بارها این آرزو تکرار میشد.

امروز که خواستم در مورد پارک زنان بنویسم اول یه سر رفتم به وب آقای مجابی و دیدم ایشون با توجه به حضور خانمشون که دیروز همراه به این پارک آمدند نکات جالبی رو مختصر و مفید نوشتن من هم سعی می کنم اینجا چند نکته رو بگم و شرح و بسطش رو در نامه ای جداگانه به دست نمایندگان شورای شهر یا شهرداری برسونم.

1-    وجود این پارک یک نعمت غیر قابل درک برای آقایان است و همین که ارزش آنرا درک نمی کنند یعنی باید حواسمان جمع باشد آنرا از ما دوباره سلب نکنند. دیروز به دوستانم هم گفتم که ما خانمها نباید اجازه بدیم کسانی که هرروز تابش نور خورشید رو روی موهاشون حس می کنن یا با لباس سبک و آستین کوتاه زیر آسمون خدا راه می رن کاری کنن این پارک تعطیل بشه

2-     رفتار ماموران مرد پارک بی نهایت بد و نامناسب است. این نگاه های خیره و زننده را باید عوض کرد. فکر کنید دستشویی درست پشت قسمت تازه جدا شده پارک است(یکی از عللی که می گویم باید مراقب باشیم پارک را از دستمان نگیرند همین نصف شدن آن است) و تمام 6 مرد نگهبان قسمت تازه عمومی شده دقیقا پشت این در می نشینند و با نگاه بسیار زشتی رفت و آمد خانمها به دستشویی را کنترل می کنند. در سوی دیگری هم برای صدا کردن خانم مامور ناجا در فاصله صد متری از سوت استفاده می کردند که برایشان آب ببرد! آنقدر عصبانی شدم که به آن خانم معترض شدم و خواستم اینگونه رفتار را قبول نکند. ظلم پذیری خودش گناه بزرگی است

3-    رفتار ماموران خانم در همه رده ها خیلی خوب و فراتر از استاندارد های رفتاری ما ایرانی ها بود. فقط مسولین دوچرخه ها را بدجوری جو گرفته بود. وقتی ساعت 11 برای گرفتن دوچرخه رفتیم مسوول مربوطه با لحن خیلی بدی تاکید کرد که هر وقت دلش بخواهد کار می کند و تا ساعت 2 به کسی چرخ نمی دهد!

4-    سرویس دهی تاکسی سرویس بانوان به این پارک در سطح خیلی خوبی انجام می شود و از نقاط قوت کار است

5-    صف طویل آقایان برای ورود به پارک هنگام عمومی شدن آن نشان از ندید بدید بودن برخی دارد که همه جا را ول کرده اند و این چند متر فضا را چسبیده اند!

خیلی چیز های دیگر هم هست که در این مقال نگنجد ولی باید گفت و شنید و حساس بود تا این کار به سرنوشت خیلی چیز های دیگر دچار نشود


کلمات کلیدی: