کفش چرم و باقی قضایا
ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٢  

دیشب از اصفهان برگشتیم. برای شرکت در مراسم عروسی یکی از بستگان چهارشنبه ظهر راه افتادیم. از بس گفته ام عاشق جاده اصفهانم که دیگر شورش در آمده! اما هر بار برایم جذابیت دارد. فقط از این ناراحتم که هیچ وقت فرصت نشده کنار جاده توقف کنیم و دردل این دشت شگفت انگیز راه برویم.

 چهار نفری رفتیم. من و عیسی و مامان معصومه و بابا محمد. بحثهای خیلی هیجان انگیزی داشتیم. یکی از خصوصیات بی نظیر مامان معصومه و بابا محمد اینه که می تونی با خیال راحت هر نظری که در مورد مسائل مختلف داری بیان کنی. خیلی محکم و عقلانی از مواضع خودشون حرف می زنن و در عین حال مخصوصا بابا محمد به راحتی قادره تمام جنبه های یک موضوع رو ببینه و باهات همراهی کنه. مامان معصومه در حال اصلاح فصلهای آخر کتاب خاطراتش بود. یکی دو فصلش رو خوندم. اگر بذارن چاپ بشه کتاب فوق العاده ای است.

 سفرهای اصفهان همیشه فشرده و شدیدا پربرنامه است تا حدی که من هنوز یکسری از بدیهی ترین مکانهای توریستی اصفهان رو نرسیدم ببینم! پنجشنبه قبل از جلسه خانوادگی که در منزل آقاجان و مادر جان برگزار شد به قصد دیدار و خرید به سراغ یکی از بستگان کهن سال رفتیم. مرد سرزنده و سرحالی که شصت و هشت ساله مشغول دوختن کفش چرم مردانه است! در یک مغازه کوچک که درست روبروی ساختمان پرماجرای مشرف به میدان نقش جهان قرار گرفته. از اونجایی که تا نشستیم توی ماشین مامان معصومه با خنده اعلام کرد نوشتن در مورد این مرد دوست داشتنی فقط مال وبلاگه خودشه و ما نباید بریم سراغ این موضوع و من هم خیلی بچه حرف گوش کنی هستم!!!! زیاد وارد جزئیات نمی شم فقط همین قدر بگم که کفش های این آقا بی نظیره. به لحاظ کیفیت و مخصوصا قیمت در تهران محاله چنین چیزی پیدا کنید. پیرمرد آدم بسیار ساده و معتقدی است که ذره ای حرام در کار و زندگیش راه نمی ده و البته این قیمت های تعجب آور هم بخشی به همین کسب حلال مربوطه. حیف که کفش زنانه نمی دوزه. با اون لهجه شیرین برامون تعریف کرد که چون خانمها خیلی سخت گیر و تنوع طلبند کار براشون سخته و اون بعد از یک تجربه دیگه سراغ زنانه دوزی نرفته. یک شاگرد هم داره که چهل ساله براش کار می کنه. خوب شد که قرار بود وارد جزئیات نشم ولی نشد دیگه! الان هم باید از خانه برم بیرون وقت نیست وگرنه شاید همه حرف های این پیرمرد نازنین رو می نوشتم!

 


کلمات کلیدی: